﻿

1
00:00:02,600 --> 00:00:06,600
« برتر موويز – مرجع دانلود فيلم و سريال » 
[ bartarmoviz ]

2
00:00:06,824 --> 00:00:12,704
« هنری جانسون »

3
00:00:12,728 --> 00:00:20,528
« برتر موويز – مرجع دانلود فيلم و سريال » 
[ bartarmoviz ]

4
00:00:20,552 --> 00:00:31,257
« برتر موويز – مرجع دانلود فيلم و سريال » 
[ bartarmoviz ]

5
00:00:31,281 --> 00:00:32,741
‫آره, نه، تو ادامه بده

6
00:00:34,451 --> 00:00:37,746
‫نه، متوجهم, البته,
‫وقتی بخوای میام,

7
00:00:39,164 --> 00:00:40,541
‫هم اون انجامش داد هم من

8
00:00:41,959 --> 00:00:44,670
‫چهارشنبه و قبلش,
‫خب، یادداشت‌ها رو داری,

9
00:00:44,753 --> 00:00:46,797
‫ازش خواستم توی بایگانی ثبتش کنه

10
00:00:48,090 --> 00:00:49,591
‫این کارو کرد و بهش گفتم

11
00:00:50,842 --> 00:00:51,969
‫همونطور که صحبت کردیم

12
00:00:54,930 --> 00:00:56,181
و اصلاً نمی‌تونی تشخیص بدی

13
00:00:57,015 --> 00:00:58,767
‫نه، اونا انتخاباتِ سختی رو دنبال می‌کنن

14
00:01:01,228 --> 00:01:02,729
‫نمی‌دونستم بهش چی بگم

15
00:01:02,753 --> 00:01:04,749
‫یه آدم باهوش‌تر هیچی نمی‌گفت

16
00:01:04,773 --> 00:01:07,484
‫ولی من جلسه رو اداره می‌کردم، پس,,,

17
00:01:07,567 --> 00:01:09,820
‫چون به همکاریش نیاز دارم

18
00:01:09,903 --> 00:01:13,782
‫پس گفتم: «به نظر میاد قانع نشدی»
‫و اون یه سخنرانیِ طولانی تحویلم داد

19
00:01:17,411 --> 00:01:22,124
‫خب، منظورش این بود
که حق اظهار نظر داره

20
00:01:22,207 --> 00:01:25,377
‫پس، می‌خواست این حرف‌هاش
‫به طور رسمی ثبت بشن،

21
00:01:25,460 --> 00:01:30,007
‫که اگه یه جور دیگه پیش می‌رفت،
‫می‌تونست بگه «بهت گفته بودم»

22
00:01:32,718 --> 00:01:34,303
‫من دیگه باید برم

23
00:01:38,599 --> 00:01:43,103
‫اگه اون نمی‌رسید جای خالی هیچکس
‫توی جلسه‌ی کمیته احساس نمی‌شد

24
00:01:45,272 --> 00:01:46,481
‫نامه‌ات

25
00:01:47,107 --> 00:01:49,526
‫- اون الان,,,
‫- قاضی؟

26
00:01:49,609 --> 00:01:52,529
‫- اون,,,
‫- نه، دوستت

27
00:01:52,612 --> 00:01:55,782
‫- خب، اونا ادعا کردن,,,
‫- ولی اون اعتراف به گناهکار بودن کرد؟

28
00:01:55,866 --> 00:01:58,744
‫- آره
‫- پس، چطور «ادعا کردن»؟

29
00:01:58,827 --> 00:02:01,538
‫خب، خودش انتخاب کرد
‫اعتراف به گناهکار بودن کنه تا,,,

30
00:02:01,621 --> 00:02:03,665
‫- دادگاه این انتخاب رو بهش داد؟
‫- درسته

31
00:02:03,749 --> 00:02:05,542
‫- به,,,
‫- به قتل غیرعمد، آره

32
00:02:05,626 --> 00:02:08,545
‫ولی اونا می‌خواستن محاکمه‌اش کنن برای,,,

33
00:02:08,629 --> 00:02:10,255
‫- برای قتل عمد
‫- آره

34
00:02:11,214 --> 00:02:12,924
‫قتل عمد

35
00:02:13,008 --> 00:02:17,179
‫- بنابراین به قتل غیرعمد اعتراف کرد؟
‫- آره, و اونا این حق رو حفظ کردن

36
00:02:17,262 --> 00:02:20,474
‫که به اتهام قتل محاکمه‌اش کنن،
‫اگه اعتراف می‌کرد,,,

37
00:02:20,557 --> 00:02:23,018
‫ولی اگه خودش اعتراف کرده،
‫چطور می‌تونی بگی «ادعا کردن»؟

38
00:02:23,894 --> 00:02:25,354
‫خب، اون,,,

39
00:02:26,438 --> 00:02:28,190
‫- اون,,,
‫- اون سوگند خورده بود

40
00:02:28,273 --> 00:02:30,108
‫اون سوگند خورده که اون کارو کرده

41
00:02:30,192 --> 00:02:31,651
‫چطور سوگند خورده بود؟

42
00:02:32,694 --> 00:02:35,238
‫توی دادگاه سوگندش داده بودن، مگه نه؟

43
00:02:35,322 --> 00:02:38,367
‫نمی‌دونم وقتی به گناهکار بودن اعتراف می‌کنی
‫اون کارو می‌کنن یا نه

44
00:02:38,450 --> 00:02:39,576
‫چطور,,,

45
00:02:41,036 --> 00:02:44,289
‫منظورم این نیست که این کارو می‌کنن یا نه,
‫آره، منطقی به نظر میاد,

46
00:02:44,373 --> 00:02:47,334
‫- در هر صورت,,,
‫- فقط دارم میگم نمی‌دونم

47
00:02:47,417 --> 00:02:50,754
‫اون یه اظهاریه‌ی حقوقی امضا کرده، مگه نه؟
‫یه اعتراف‌نامه نوشته؟

48
00:02:50,837 --> 00:02:53,465
‫یعنی، اگه این کاریه که حین اعتراف
‫به گناهکاری می‌کنن، آره

49
00:02:53,548 --> 00:02:57,803
‫- باید یه توجیه حقوقی باشه,,,
‫- خیلی خب, منظورم اینه که اون,,,

50
00:02:57,886 --> 00:03:00,847
‫- اون تحتِ فشار انجامش داده؟
‫- خب، خودت اسمش رو چی میذاری؟

51
00:03:00,931 --> 00:03:03,517
‫وقتی گزینه‌ی دیگه اینه که,,,

52
00:03:03,600 --> 00:03:05,936
‫به اتهام قتل محاکمه شه؟

53
00:03:06,019 --> 00:03:07,896
‫تحتِ فشار انجامش داده باشه یا نه،

54
00:03:08,730 --> 00:03:10,899
‫هیچکس جز اون ادعا نکرده

55
00:03:10,982 --> 00:03:14,444
‫و اون ادعا نکرده،
‫که به معنای پذیرش نظر مخالف بود,

56
00:03:14,528 --> 00:03:16,822
‫اون گفته انجامش داده,
‫باید حرفش رو قبول کنیم,

57
00:03:16,905 --> 00:03:19,032
‫- چه نفعی براش داشته؟
‫- اعتراف کردن؟

58
00:03:19,116 --> 00:03:22,536
‫- آره
‫- تا مجبور نشه به اتهام قتل محاکمه شه

59
00:03:22,619 --> 00:03:24,454
‫می‌تونست, این انتخاب بهش پیشنهاد شده بود

60
00:03:24,538 --> 00:03:28,625
‫ولی در نهایت بین این دوتا
‫چه انتخابی وجود داره؟

61
00:03:29,668 --> 00:03:33,547
‫بهتر و بدتر, خودش چه انتخابی به دختره داد؟

62
00:03:34,631 --> 00:03:38,260
‫- باهاش منطقی حرف زد
‫- آره، باهاش منطقی حرف زد و,,,

63
00:03:38,343 --> 00:03:41,596
‫وقتی دختره گفت نه,,,
‫اون حق نداشت نه بگه، مگه نه؟

64
00:03:41,680 --> 00:03:45,392
‫- فکر می‌کرد سه‌ماهه‌ی اول بارداریشه
‫- واسه حق دختره برای نه گفتن چه فرقی می‌کنه؟

65
00:03:45,475 --> 00:03:47,936
‫دارم میگم این خصومتشون رو بدتر کرد

66
00:03:48,019 --> 00:03:49,980
‫این که گفت سه‌ماهه‌ی اول بارداریشه؟

67
00:03:50,063 --> 00:03:52,065
‫نه، این که نبود

68
00:03:52,149 --> 00:03:55,527
‫- نبود؟
‫- نه، سه‌ماهه‌ی دوم بود

69
00:03:55,610 --> 00:04:00,198
‫طبق نظر دو پزشک,
‫به گفته‌ی دو پزشک به نظر می‌اومد,,,

70
00:04:00,282 --> 00:04:02,826
‫پس، درست روی مرز بود, قضیه اینه؟

71
00:04:02,909 --> 00:04:04,202
‫آره، همینه

72
00:04:04,286 --> 00:04:09,082
‫ولی از نظر قاضی چه فرقی می‌کرد
‫کدوم سه‌ماهه‌ی بارداری باشه؟

73
00:04:10,584 --> 00:04:13,879
‫چون می‌تونست حکم کنه
‫جنین هنوز آدم نبوده

74
00:04:13,962 --> 00:04:17,174
‫از یه طرف، حکم دادن به این که آدم نبوده
‫باعث نمیشه همینطور باشه

75
00:04:17,257 --> 00:04:18,550
‫این عموماً پذیرفته شده

76
00:04:18,633 --> 00:04:21,470
‫مهم‌تر این که چنین تمایزی
‫وجود داره که اجازه بده,,,

77
00:04:21,553 --> 00:04:25,182
‫- متوجهی که به طور جهانی پذیرفته شده
‫- به سختی

78
00:04:25,765 --> 00:04:27,517
‫- نشده؟
‫- نه

79
00:04:28,852 --> 00:04:32,939
‫خب، خوشحال‌تر میشی اگه بگم,,,

80
00:04:33,023 --> 00:04:36,067
‫«به طور گسترده»؟
‫به طور گسترده پذیرفته شده,

81
00:04:36,151 --> 00:04:38,153
‫اصلاً خوشحالم نمی‌کنه

82
00:04:39,946 --> 00:04:41,239
‫به هیچ وجه

83
00:04:41,323 --> 00:04:46,244
‫می‌خوای بگی که چون بعضی‌ها یا خیلی‌ها
‫حق سقط جنین رو قبول دارن,,,

84
00:04:46,328 --> 00:04:48,788
‫- من,,,
‫- که حق یه زنه که حین,,,

85
00:04:48,872 --> 00:04:51,082
‫آره یا نه، یه زمان مشخص,,,

86
00:04:51,166 --> 00:04:53,418
‫- این حق یه زنه
‫- ولی اینطور نیست که,,, آره

87
00:04:53,502 --> 00:04:56,838
‫حق هرکسی نیست که
‫به بارداریِ یه زن پایان بده

88
00:04:56,922 --> 00:04:59,174
‫فقط چون توی سه‌ماهه‌ی اوله

89
00:04:59,257 --> 00:05:01,760
‫خب، یه زن غریبه نبوده، درسته؟

90
00:05:01,843 --> 00:05:06,973
‫خب چه حسی پیدا می‌کردی اگه یه یارویی
‫با چوب بیس‌بال توی خیابون راه می‌افتاد

91
00:05:07,057 --> 00:05:10,268
‫و هر دخترِ حامله‌ای که می‌دید،
‫اگه توی سه‌ماهه‌ی اول بارداری بود،

92
00:05:10,352 --> 00:05:12,562
‫با چوب می‌زدش تا بچه رو سقط کنه؟

93
00:05:13,522 --> 00:05:17,651
‫به نظرت این از انجام دادن این کار
‫با زنی که می‌شناخت بهتره یا بدتره؟

94
00:05:17,734 --> 00:05:20,612
بهتر یا بدتر, خواهرت؟ زنت؟

95
00:05:21,780 --> 00:05:26,117
‫بهانه‌اش چیه؟ از دختره خواست
‫بچه رو سقط کنه و اون قبول نکرد؟

96
00:05:26,201 --> 00:05:28,912
‫خب اون بچه، بچه‌ی خودش بوده

97
00:05:28,995 --> 00:05:32,249
‫از دختره خواست بچه‌اش رو بکشه،
‫و اون قبول نکرد؟

98
00:05:32,332 --> 00:05:33,291
‫یا,,,

99
00:05:35,335 --> 00:05:39,005
‫منظورت اینه که حق نداره باردار باشه
‫اگه به نظر یه مرد اسباب زحمت باشه؟

100
00:05:39,089 --> 00:05:43,093
‫بهانه‌اش اینه، مگه نه؟
‫که خیلی براش مهم بود،

101
00:05:43,176 --> 00:05:46,471
و چی از دختره کم می‌شد که
خواسته‌اش رو عملی کنه؟ همینه؟

102
00:05:47,222 --> 00:05:50,517
‫بذار یه چیزی بهت بگم,
‫تا جایی که من می‌دونم همینه,

103
00:05:51,810 --> 00:05:53,770
‫اصلاح شدن چی؟

104
00:05:53,853 --> 00:05:57,983
‫صبر کن, اونا حق محاکمه‌اش
‫به اتهام قتل رو حفظ کردن

105
00:05:58,066 --> 00:06:00,485
‫این کاریه که کردن که یعنی
‫چنین احساسی بهش داشتن

106
00:06:00,569 --> 00:06:02,320
‫ولی چطور می‌تونست قتل باشه؟

107
00:06:02,404 --> 00:06:05,907
‫حتی اگه این معنای واضحی داشته باشه

108
00:06:05,991 --> 00:06:08,285
‫- یه معنا داره
‫- که چیه؟

109
00:06:08,368 --> 00:06:11,079
‫گرفتنِ غیرقانونی جونِ آدم
‫با قصد و نیت قبلی

110
00:06:12,205 --> 00:06:15,792
‫اون کارو کردن که اهرمِ فشاری
‫در برابرش داشته باشن

111
00:06:15,875 --> 00:06:16,960
‫اینطور فکر می‌کنم

112
00:06:17,043 --> 00:06:19,754
‫با توجه به عفو مشروطش

113
00:06:19,838 --> 00:06:21,006
‫خیلی خب

114
00:06:22,424 --> 00:06:26,094
‫این منصفانه‌ست؟
‫که هر زمانی می‌تونستن به راحتی,,,

115
00:06:26,177 --> 00:06:27,887
‫نمی‌دونم چی منصفانه‌ست

116
00:06:27,971 --> 00:06:29,639
‫اصلاح شدن چی؟

117
00:06:29,723 --> 00:06:31,516
‫- من کاملاً باهاش موافقم
‫- به خصوص

118
00:06:31,600 --> 00:06:33,351
‫- به خصوص؟
‫- آره

119
00:06:33,435 --> 00:06:35,896
‫- من کاملاً باهاش موافقم
‫- پس,,,؟

120
00:06:35,979 --> 00:06:37,814
ولی کسی تا حالا مجرمی دیده که اصلاح شه؟

121
00:06:39,691 --> 00:06:42,986
‫- چرا باید انتظار داشته باشن اصلاح شه؟
‫- صبر کن, چرا نباید اصلاح شه؟

122
00:06:43,069 --> 00:06:46,656
‫ببین, اون این دختره رو دیده,,,

123
00:06:46,740 --> 00:06:48,408
‫دختره چی بود، فروشنده بود؟

124
00:06:48,491 --> 00:06:51,828
‫- نمی‌دونم
‫- و حالا عاشق یه دخترِ پولدار میشه؟

125
00:06:51,911 --> 00:06:54,456
‫دخترِ فروشنده حامله میشه
‫و براش دردسر درست می‌کنه

126
00:06:54,539 --> 00:06:57,626
‫- پیشنهاد سخاوتمندانه‌ای به دختره داد,,,
‫- دقیقاً

127
00:06:57,709 --> 00:06:59,836
‫که رد کردنش توسط دختره غیرمنطقی بود؟

128
00:06:59,920 --> 00:07:01,046
‫آره

129
00:07:01,129 --> 00:07:03,548
‫- غیرمنطقی بود؟
‫- آره

130
00:07:03,632 --> 00:07:06,885
‫به نظر اون، متوجهی؟ خب,,,

131
00:07:06,968 --> 00:07:09,721
‫این هیولای حق به جانب چیکار کرد؟

132
00:07:09,804 --> 00:07:12,557
‫اون القا کرده یا,,,

133
00:07:12,641 --> 00:07:13,600
‫وارد کرده,,,

134
00:07:13,683 --> 00:07:17,187
‫شوخی می‌کنی؟
‫یه آخرهفته میره که چیکار کنه؟

135
00:07:17,270 --> 00:07:21,441
‫اشتباهش رو جبران کنه، خداحافظی کنه،
‫با دخترِ فروشنده اتمام حجت کنه؟

136
00:07:21,524 --> 00:07:25,195
‫حین سکس کردن، یه چیزی وارد می‌کنه,,,
‫از کجا آورده بودش؟

137
00:07:25,278 --> 00:07:27,906
‫خب، گمونم,,,

138
00:07:27,989 --> 00:07:31,868
‫باشه، پس اینم می‌دونی؟
‫یه داروی غیرمجاز؟ یه داروی سقط جنین؟

139
00:07:31,952 --> 00:07:33,954
‫نمی‌دونم

140
00:07:34,037 --> 00:07:36,539
‫اون رو توی نوشیدنیِ دختره می‌ریزه,
‫برای این که جنین رو سقط کنه,

141
00:07:36,623 --> 00:07:38,416
‫جواب نمیده، فلان و بهمان

142
00:07:39,876 --> 00:07:43,463
بعدش حین سکس دارو رو
‫وارد بدن دختره می‌کنه

143
00:07:43,546 --> 00:07:46,591
‫پس، از رضایتِ دختره برای سکس
‫استفاده می‌کنه تا,,,

144
00:07:48,927 --> 00:07:51,346
‫در ضمن، این تجاوز نیست؟
‫به تجاوز متهمش نکردن,,,

145
00:07:51,429 --> 00:07:52,806
‫نه

146
00:07:52,889 --> 00:07:56,267
‫ولی مطمئنم توی فهرستِ اتهامات بود،
‫مگه نه، اگه اعتراف به گناهکاری نمی‌کرد؟

147
00:07:56,351 --> 00:07:58,561
‫- مطمئن نیستم
‫- مطمئن نیستی؟

148
00:07:58,645 --> 00:08:01,189
‫- نه
‫- که به تجاوز متهمش کردن یا نه؟

149
00:08:01,272 --> 00:08:02,732
‫نه

150
00:08:05,735 --> 00:08:07,487
‫چرا ازش دفاع می‌کنی؟

151
00:08:09,239 --> 00:08:12,075
‫- اون دوستمه
‫- اون دوستته یا دوستت بود؟

152
00:08:13,076 --> 00:08:15,787
‫اون حق دوستی داره یا نه؟

153
00:08:15,870 --> 00:08:18,832
‫- نمی‌دونم حقش رو داره یا نه
‫- توی دانشگاه می‌شناختمش

154
00:08:18,915 --> 00:08:22,585
‫حس می‌کنه حق داره این دختره رو حامله کنه،
‫بره سراغ نامزد جدیدش،

155
00:08:22,669 --> 00:08:26,423
‫بچه‌ی دختر اولیه رو بکشه و تو رو وادار کنه
‫بیای به من التماس کنی بهش کار بدم

156
00:08:26,506 --> 00:08:30,802
‫این حقیقت که اشتباه کرده چه تأثیری
‫روی ظرفیتش برای انجام کار میذاره؟

157
00:08:30,885 --> 00:08:32,262
‫اون اشتباه نکرده،

158
00:08:32,286 --> 00:08:34,286
‫مرتکب یه جنایتِ جنسی وحشتناک شده

159
00:08:35,515 --> 00:08:38,935
‫تو اسمش رو چی میذاری؟
‫اون مرتکب قتل شده، مرتکب تجاوز شده,

160
00:08:39,019 --> 00:08:41,020
‫این چیزی نبود که بهش محکوم شده بود,,,

161
00:08:41,104 --> 00:08:42,997
‫نه، می‌تونیم این اسم رو
‫روش بذاریم, من می‌تونم

162
00:08:43,021 --> 00:08:45,042
‫اتهامات علیهش رو محفوظ نگه داشتن، مگه نه؟

163
00:08:45,066 --> 00:08:46,985
‫به نظرم این منصفانه نیست

164
00:08:47,068 --> 00:08:49,904
‫- چرا نه؟
‫- چون اون دِینش رو به جامعه ادا کرده

165
00:08:49,988 --> 00:08:54,117
‫نه, می‌تونی همین الان بس کنی، چون،
‫اولاً من نمی‌دونم این که میگی یعنی چی

166
00:08:54,200 --> 00:08:55,452
‫خودتم نمی‌دونی یعنی چی

167
00:08:55,535 --> 00:08:57,245
‫اون کلاً پنج,,,

168
00:08:57,328 --> 00:08:59,164
‫- چهار و نیم
‫- ,,,سال رفت زندان؟

169
00:08:59,247 --> 00:09:02,125
‫اون ادای دِین نبود،
‫تحمل مجازات بود,

170
00:09:02,208 --> 00:09:04,836
‫ثانیاً، من نمی‌دونم جامعه دقیقاً کیه،

171
00:09:04,919 --> 00:09:07,797
‫ولی می‌دونم هرکی که هست،
‫اون دخترِ فروشنده نیست،

172
00:09:07,881 --> 00:09:09,966
‫که از زندانی شدنش هیچی نصیبش نشد

173
00:09:10,049 --> 00:09:11,551
‫ولی خب شاید دلش خنک شد

174
00:09:12,886 --> 00:09:14,345
‫امیدوارم همینطور بوده باشه

175
00:09:15,513 --> 00:09:17,474
‫- خب، من یه سؤال ازت می‌پرسم
‫- خیلی خب

176
00:09:20,435 --> 00:09:22,103
‫سرنوشتش قراره چی بشه؟

177
00:09:22,187 --> 00:09:23,688
‫نمی‌دونم

178
00:09:23,772 --> 00:09:24,898
‫«چرا باید برام مهم باشه؟»

179
00:09:24,981 --> 00:09:27,525
‫نه، برام مهمه, امیدوارم
‫بدجوری عذاب بکشه

180
00:09:27,609 --> 00:09:29,652
‫- و می‌دونم که نمی‌کشه
‫- چطور می‌تونی بدونی؟

181
00:09:29,736 --> 00:09:32,280
‫چون مثل تمام جنایتکارها، بویی از شرم نبرده

182
00:09:32,363 --> 00:09:34,240
‫خب، شاید توی زندان عوض شده

183
00:09:34,324 --> 00:09:37,035
‫شک ندارم که عوض شده
‫و می‌دونم که بهتر نشده

184
00:09:37,118 --> 00:09:38,036
‫از کجا می‌دونی؟

185
00:09:38,119 --> 00:09:41,790
‫چون غرورش رو داشته که از تو بخواد
‫از من بخوای بهش کار بدم

186
00:09:44,334 --> 00:09:45,835
‫پس دلسوزی چی میشه؟

187
00:09:47,003 --> 00:09:50,006
‫دلت برای من می‌سوزه که ازم می‌خوای
‫این مرد رو استخدام کنم؟

188
00:09:50,090 --> 00:09:51,591
‫این یه درخواستِ مشروعه

189
00:09:51,674 --> 00:09:54,219
‫- پس دلت برای اون می‌سزه؟
‫- خب، اون دوستمه

190
00:09:54,302 --> 00:09:56,054
‫- اون دوستِ دیگه‌ای هم داشت؟
‫- آره

191
00:09:56,137 --> 00:09:57,722
‫- و همه‌شون,,,
‫- ولش کردن؟

192
00:09:57,806 --> 00:09:59,682
‫فکر کنم بتونیم بگیم «ازش رو برگردوندن»

193
00:09:59,766 --> 00:10:01,684
‫ولی من میگم «ولش کردن»

194
00:10:01,768 --> 00:10:02,894
‫از اونا هم کمک خواست؟

195
00:10:02,977 --> 00:10:05,522
‫- از کجا باید بدونم؟
‫- شما باهم صمیمی بودید

196
00:10:05,605 --> 00:10:08,358
‫- ما عضو یه گروه بودیم
‫- توی دانشگاه

197
00:10:08,441 --> 00:10:09,859
‫- آره
‫- اون یه مدت پیش بود

198
00:10:09,943 --> 00:10:12,487
‫- آره
‫- و از اون موقع خبری ازش داشتی؟

199
00:10:12,570 --> 00:10:15,698
‫- از زندان برام نامه می‌نوشت
‫- قبل از زندانی شدنش خبری ازش نبود؟

200
00:10:15,782 --> 00:10:16,908
‫نه

201
00:10:16,991 --> 00:10:19,953
‫پس باید فرض کنیم
‫برای خیلی‌ها نامه می‌نوشت، مگه نه؟

202
00:10:20,703 --> 00:10:21,996
‫چرا؟

203
00:10:22,080 --> 00:10:23,581
‫چون شما خیلی صمیمی نبودید

204
00:10:25,625 --> 00:10:29,420
‫اون اسمِ من رو به عنوان یکی از سه مخاطب
‫نامه‌نگاری تأیید شده ثبت کرده بود

205
00:10:29,504 --> 00:10:30,672
‫- توی زندان؟
‫- آره

206
00:10:30,755 --> 00:10:32,340
‫- از اول؟
‫- آره

207
00:10:32,423 --> 00:10:34,509
‫پس از اول براش نامه می‌نوشتی؟

208
00:10:34,592 --> 00:10:37,428
‫آره, اون برای من نامه می‌نوشت
‫و منم برای اون می‌نوشتم

209
00:10:37,512 --> 00:10:40,014
‫- دو نفرِ دیگه کی بودن؟
‫- مخاطب‌های نامه‌نگاری؟

210
00:10:40,098 --> 00:10:41,349
‫- آره
‫- نمی‌دونم

211
00:10:41,432 --> 00:10:42,684
‫بهت نگفت؟

212
00:10:42,767 --> 00:10:44,644
‫نه، درک می‌کردم,,,

213
00:10:45,728 --> 00:10:47,730
‫نه، نمی‌دونم کی بودن

214
00:10:47,814 --> 00:10:49,983
‫- به ملاقاتش می‌رفتی؟
‫- آره

215
00:10:51,317 --> 00:10:53,361
‫آره, آره، به ملاقاتش می‌رفتم

216
00:10:53,444 --> 00:10:54,904
‫چرا؟

217
00:10:54,988 --> 00:10:56,281
‫چون خودش ازم می‌خواست

218
00:11:00,618 --> 00:11:03,580
‫- شما توی دانشگاه صمیمی نبودید
‫- ما همدیگه رو می‌شناختیم

219
00:11:04,163 --> 00:11:05,498
‫ولی صمیمی نبودید

220
00:11:05,582 --> 00:11:07,375
‫نه، ولی یه محفل‌هایی بودن

221
00:11:07,458 --> 00:11:09,752
‫- البته
‫- یه سری محفلِ مشترک

222
00:11:09,836 --> 00:11:11,296
‫اون اهل چه محافلی بود؟

223
00:11:11,379 --> 00:11:14,382
‫- مطمئن نیستم بشه روش اسمی گذاشت
‫- تو جذبش می‌شدی؟

224
00:11:14,465 --> 00:11:18,928
آره، مطمئنم توی دانشگاه خودت
‫یا هر دانشگاهی اینطور بود

225
00:11:19,012 --> 00:11:20,638
‫و اون اهل چه محافلی بود؟

226
00:11:21,431 --> 00:11:24,726
‫اون اهل پارتی بود,
‫پارتی‌کن‌ها و قماربازها، نمی‌دونم,

227
00:11:24,809 --> 00:11:27,729
‫- بی‌عارها؟
‫- این یه کلمه‌ی قدیمیه

228
00:11:27,812 --> 00:11:32,066
‫- کامل توصیفش می‌کنه؟
‫- نه، چون، البته,,,

229
00:11:32,150 --> 00:11:35,904
‫- زن‌های زیادی اونجا بودن؟
‫- هیچوقت چیزی شبیه بهش ندیده بودم

230
00:11:35,987 --> 00:11:37,697
‫یعنی، اون,,,

231
00:11:37,780 --> 00:11:39,616
‫نمی‌دونم دیدیش یا نه

232
00:11:39,640 --> 00:11:41,594
‫گاهی توی زن‌ها می‌بینیش، یا به ندرت

233
00:11:41,618 --> 00:11:44,412
‫یه جور جذبه‌ی جنسیه,,,

234
00:11:44,495 --> 00:11:47,582
‫فراتر از افسونگریه,
‫حتی اغواگرانه هم نیست، فقط یه نیروئه,

235
00:11:47,665 --> 00:11:50,251
‫تو از نظر جنسی بهش علاقه داشتی

236
00:11:51,211 --> 00:11:53,796
‫نه، فکر نکنم, من,,,

237
00:11:54,756 --> 00:11:56,716
‫- نه, نه
‫- چی جذبت می‌کرد؟

238
00:11:58,551 --> 00:11:59,510
‫یه قدرتِ آسون

239
00:12:00,178 --> 00:12:03,389
‫- اون روی زن‌ها قدرت داشت
‫- هیچوقت چیزی شبیه بهش ندیده بودم

240
00:12:03,473 --> 00:12:06,517
‫یعنی، نمی‌تونستم تحلیلش کنم,
‫اصلاً چی می‌تونستی بگی؟

241
00:12:08,353 --> 00:12:12,273
‫توی محوطه‌ی دانشگاه
‫با دوتا دخترِ خیلی جذاب زندگی می‌کرد، خب؟

242
00:12:12,357 --> 00:12:16,069
‫و ما داشتیم از یه جایی برمی‌گشتیم خونه،
‫یه جوری شده بود که من و اون,,,

243
00:12:16,152 --> 00:12:17,987
‫داشتیم توی یه مسیر قدم می‌زدیم

244
00:12:18,071 --> 00:12:21,532
‫و اون این خیال رو مطرح کرد,,,

245
00:12:22,659 --> 00:12:24,410
‫حتی نمی‌دونم خیال بود یا نه،

246
00:12:24,434 --> 00:12:26,597
‫فقط انگار می‌دونست چی توی ذهنمه

247
00:12:26,621 --> 00:12:31,000
‫و به این فکر می‌کردم که چطور
‫داشتم می‌رفتم خونه توی اتاقم،

248
00:12:31,084 --> 00:12:34,796
‫در حالی که اون با این دو زنِ جوان
‫و خوشگل می‌رفت اتاقش

249
00:12:35,797 --> 00:12:40,051
‫و اون رو به من کرد و پرسید:
‫«یکی از اینا رو می‌خوای؟»

250
00:12:42,512 --> 00:12:45,556
‫وانمود کردم متوجه منظورش نشدم، ولی,,,

251
00:12:46,474 --> 00:12:47,850
‫اون خجالتم نداد

252
00:12:48,851 --> 00:12:51,896
‫فقط منتظر موند و بعدش گفت,,,

253
00:12:51,980 --> 00:12:54,941
‫من یه چیزی تو این مایه‌ها گفتم که
‫«خیلی ممنون، ولی باید برم درس بخونم»

254
00:12:55,024 --> 00:12:56,901
‫و اون گفت: «شب بخیر»

255
00:12:57,902 --> 00:12:59,195
‫ولی خجالتم نداد

256
00:13:02,657 --> 00:13:04,951
‫- تو اون کارو براش کردی
‫- چی؟

257
00:13:06,160 --> 00:13:07,912
‫تو خودت رو براش خجالت دادی

258
00:13:09,664 --> 00:13:11,207
‫آره، این کارو کردم

259
00:13:11,290 --> 00:13:14,210
‫ولی به خاطر اون نبود

260
00:13:14,293 --> 00:13:16,170
‫اون قصد نداشت خجالتم بده

261
00:13:16,254 --> 00:13:17,463
‫داشت محبت می‌کرد

262
00:13:17,547 --> 00:13:21,718
‫آره, آره، همینطوره,
‫داشت به یه پسر تنها محبت می‌کرد,,,

263
00:13:21,801 --> 00:13:24,595
‫- شاید داشت اغوات می‌کرد؟
‫- نه، فکر نکنم

264
00:13:24,679 --> 00:13:26,556
‫غیرممکنه؟

265
00:13:26,639 --> 00:13:28,766
‫هیچوقت خودم رو انقدر جذاب ندونستم

266
00:13:28,850 --> 00:13:30,935
‫- تو باهاش قدم می‌زدی
‫- آره

267
00:13:31,019 --> 00:13:34,522
‫- اون چرا با تو قدم می‌زد؟
‫- فقط داشتیم یه مسیر رو می‌رفتیم

268
00:13:34,605 --> 00:13:38,860
‫- ولی، می‌دونی، منم واسه خودم,,,
‫- واسه خودت شیاطینی داری

269
00:13:38,943 --> 00:13:42,947
‫آره و فهمیدم که اون یه چیزی داشت که من,,,

270
00:13:43,031 --> 00:13:45,241
‫- که تحسین می‌کردی؟
‫- که بهش جذب می‌شدم

271
00:13:45,324 --> 00:13:46,993
‫- کِی این رو فهمیدی؟
‫- کِی؟

272
00:13:47,076 --> 00:13:49,245
‫آره, توی دانشگاه؟

273
00:13:49,328 --> 00:13:51,039
‫نه, کاملاً نه

274
00:13:51,063 --> 00:13:55,269
‫نه این که بتونم بگم
‫از علاقه‌ام آگاه بودم,,,

275
00:13:55,293 --> 00:13:58,671
‫- بعد از دانشگاه اون رو دیدی؟
‫- یه بار, آره، یه بار دیدمش

276
00:13:58,755 --> 00:14:00,757
‫- قبل از این که بره زندان؟
‫- آره

277
00:14:01,758 --> 00:14:02,759
‫دیدیش؟

278
00:14:04,385 --> 00:14:08,306
‫توی یه بار بودم،
‫توی ایست ساید،

279
00:14:08,389 --> 00:14:11,392
‫و اون تنها اومد و دید که اونجا نشستم

280
00:14:11,476 --> 00:14:14,604
‫و دعوتش کردم باهم یه نوشیدنی بخوریم
و خوردیم

281
00:14:15,605 --> 00:14:19,275
‫ولی حرفِ زیادی باهم نداشتیم,
‫مثلاً «چیکارها می‌کنی؟» و از این حرف‌ها,

282
00:14:19,359 --> 00:14:21,778
‫ولی «کجا زندگی می‌کنی؟»

283
00:14:21,861 --> 00:14:24,280
‫اون آدرسِ ثابتی نداشت

284
00:14:24,364 --> 00:14:27,200
‫«امشب کجا می‌مونی؟»
‫«هنوز نمی‌دونم»

285
00:14:27,283 --> 00:14:31,954
‫و یه مدت بعد، یکی از دوتا زنِ جوان
‫دوستش رو کنار بار ول کرد،

286
00:14:32,038 --> 00:14:35,708
‫اومد سرِ میز ما و اون دعوتش کرد بشینه

287
00:14:36,793 --> 00:14:38,044
‫و بعدش من رفتم

288
00:14:39,670 --> 00:14:41,422
‫اون خونه‌ای نداشت؟

289
00:14:41,506 --> 00:14:46,052
‫نه, نه، هر شب
‫با یه زنِ جوان جدید می‌رفت خونه

290
00:14:47,261 --> 00:14:50,014
‫- این یه نشونه از جامعه‌ستیز بودنشه
‫- واقعاً؟

291
00:14:50,098 --> 00:14:51,974
‫این که اونا به طور وسوسه‌انگیزی باجذبه هستن

292
00:14:53,142 --> 00:14:56,896
‫- آره، این رو می‌دونستم
‫- یه شکلی از دزدیه, این رو می‌دونستی؟

293
00:14:56,979 --> 00:14:58,106
‫جذبه؟

294
00:14:58,189 --> 00:15:00,733
‫اقدام به اخاذیِ چیزی از کسیه
‫که توی یه معامله‌ی منصفانه

295
00:15:00,817 --> 00:15:02,402
‫حاضر به دادنش نمی‌شد

296
00:15:02,485 --> 00:15:03,903
‫به نظرت همچین آدمی بود؟

297
00:15:03,986 --> 00:15:06,739
‫باید قبول کنی که این پدیده حیرت‌انگیزه

298
00:15:06,823 --> 00:15:08,408
‫واقعاً؟

299
00:15:08,491 --> 00:15:11,077
‫- خب، برات جالبه، مگه نه؟
‫- آره

300
00:15:11,160 --> 00:15:13,579
‫- چرا؟
‫- آره، خیلی خب، ولی بعدش,,,

301
00:15:15,081 --> 00:15:17,125
‫- اون از زندان باهات تماس گرفت
‫- آره

302
00:15:17,208 --> 00:15:20,169
‫تو غافلگیر یا خوشحال شدی که
‫اسمت رو گذاشته توی لیست؟

303
00:15:20,253 --> 00:15:22,755
‫- آره
‫- چون چنین قدرتی روی زن‌ها داشت

304
00:15:22,839 --> 00:15:23,965
‫من,,,

305
00:15:24,048 --> 00:15:26,008
‫چرا اسمت رو توی لیست گذاشته بود؟

306
00:15:29,762 --> 00:15:33,349
‫صبر کن, منظورت اینه که
‫قصد داشت چیزی ازم بگیره؟

307
00:15:33,433 --> 00:15:35,935
‫وقتی به ملاقاتش می‌رفتی
از چی حرف می‌زدید؟

308
00:15:38,312 --> 00:15:42,066
‫نه, آخه چی می‌تونست از من بگیره؟
‫من چی برای دادن بهش داشتم؟

309
00:15:42,150 --> 00:15:43,901
‫- واقعاً؟
‫- آره, چطور می‌تونستم,,,

310
00:15:43,985 --> 00:15:46,863
‫ببین، با استناد به حقایق
‫و شواهدی که بهم گفتی،

311
00:15:46,946 --> 00:15:50,992
‫اون قشنگ‌ترین، ملموس‌ترین، محبت‌آمیزترین
‫و سخاوتمندانه‌ترین عمل رو انجام داد

312
00:15:51,075 --> 00:15:54,954
‫مدت‌ها پیش کارِ حیرت‌انگیزی انجام داد
‫و یه دختر بهت تعارف کرد

313
00:15:55,037 --> 00:15:59,083
‫عملی که انقدر ملموس و محبت‌آمیز بود
‫که بعد از 20 سال هنوزم یادت مونده

314
00:15:59,167 --> 00:16:05,131
‫آره، همینطور بود, به یه پسرِ بی‌عرضه،
‫خجول و تنها محبت می‌کرد

315
00:16:05,214 --> 00:16:06,424
‫اون داشت اغفالت می‌کرد

316
00:16:09,844 --> 00:16:10,887
‫برای چی؟

317
00:16:12,054 --> 00:16:13,848
‫برای روزی که شاید بهت نیاز پیدا می‌کرد

318
00:16:13,931 --> 00:16:17,268
‫اون چه روزی بود؟
‫هیچوقت ازم چیزی نخواسته,,,

319
00:16:17,351 --> 00:16:19,645
‫برای روزی که رفت زندان؟

320
00:16:19,729 --> 00:16:22,607
‫- اون دو زنِ جوان چی؟
‫- کدوم زن‌های جوان؟

321
00:16:22,690 --> 00:16:25,276
‫- دقیقاً
‫- نه, کدوم زن‌های جوان

322
00:16:25,359 --> 00:16:28,196
‫- همونا که بهت تعارف کرد
‫- متوجه نمیشم

323
00:16:28,279 --> 00:16:31,032
‫تو فکر می‌کنی بی‌میلی‌ات خجالت‌آور بود، نه؟

324
00:16:31,115 --> 00:16:34,494
‫برای پذیرفتن پیشنهادش, اینطور نیست؟
‫به نظر من اخلاقی بود,

325
00:16:34,577 --> 00:16:37,663
‫تو نخواستی توی جاکشیِ این زن‌های جوان
‫باهاش همدستی کنی

326
00:16:37,747 --> 00:16:40,333
‫سرت رو تکون نده, این مدرکه, حالا

327
00:16:40,416 --> 00:16:43,711
‫غیر از ملاقاتِ تصادفی توی بار،
‫دفعه‌ی بعد کِی اون رو دیدی؟

328
00:16:43,794 --> 00:16:45,379
‫- پرونده‌اش رو دنبال می‌کردم
‫- توی اخبار؟

329
00:16:45,463 --> 00:16:46,797
‫- آره
‫- نظرت در موردش چی بود؟

330
00:16:46,881 --> 00:16:50,051
‫- نظری نداشتم
‫- چرا نداشتی؟ بقیه نظر داشتن

331
00:16:50,134 --> 00:16:51,636
‫چون می‌شناختمش

332
00:16:51,719 --> 00:16:56,224
‫و فکر می‌کردم مسئولیتِ منه که
‫قضاوتش نکنم چون می‌شناختمش

333
00:16:56,307 --> 00:16:58,809
‫- و بعدش از زندان باهات تماس گرفت؟
‫- آره

334
00:16:58,893 --> 00:17:00,394
‫- غافلگیر شدی؟
‫- آره

335
00:17:00,478 --> 00:17:02,355
‫- خوشحال شدی؟
‫- نمی‌دونم

336
00:17:02,438 --> 00:17:04,190
‫- من,,,
‫- چی نوشته بود؟

337
00:17:04,941 --> 00:17:07,610
‫فقط این که تنهاست
‫و از مکاتبه با من لذت می‌بره

338
00:17:07,693 --> 00:17:09,612
‫ولی اون دوست‌های زیادی داشت، مگه نه؟

339
00:17:09,695 --> 00:17:11,697
‫اون دوستی داشت؟

340
00:17:11,781 --> 00:17:15,284
‫- نمی‌دونم دوستی داشت یا نه
‫- توی دانشگاه با یه عده می‌پرید

341
00:17:15,368 --> 00:17:20,248
‫آره، ولی بیشتر باهاشون دورهمی داشت، خب؟
‫واسه مهمونی، شوخی خرکی یا پوکر بازی کردن,,,

342
00:17:20,331 --> 00:17:23,042
‫برنده می‌شد؟
‫اون توی بازیِ ورق برنده می‌شد، مگه نه؟

343
00:17:23,125 --> 00:17:24,794
‫- آره
‫- به طور پیوسته؟

344
00:17:24,877 --> 00:17:26,837
‫- آره
‫- به طور خارق‌العاده؟

345
00:17:27,505 --> 00:17:29,090
‫منظورت اینه که تقلب می‌کرد؟

346
00:17:29,173 --> 00:17:31,842
‫منظورم اینه که بقیه‌ی مردها
‫بهش باج می‌دادن

347
00:17:31,926 --> 00:17:33,261
‫- برای چی,,,؟
‫- برای وقتش

348
00:17:33,344 --> 00:17:36,973
‫چون توی جامعه‌ی محدود
‫بچه‌های دانشگاه می‌درخشید

349
00:17:37,056 --> 00:17:40,059
‫- اون از تو بزرگ‌تر بود، مگه نه؟
‫- آره, از کجا این رو فهمیدی؟

350
00:17:40,142 --> 00:17:41,435
‫- واقعاً ازت بزرگ‌تر بود؟
‫- آره

351
00:17:41,519 --> 00:17:44,397
‫- اون توی نیروی دریایی بود
‫- و همه‌تون بهش جذب می‌شدید؟

352
00:17:44,480 --> 00:17:47,316
‫- این چه اشکالی داره؟
‫- اصلاً برای تعطیلات دعوتش کردید خونه

353
00:17:47,400 --> 00:17:48,985
‫تا با خانواده‌تون آشنا شه؟

354
00:17:49,068 --> 00:17:50,653
‫هیچوقت به ذهنمون نرسید

355
00:17:51,320 --> 00:17:52,822
‫خب، منظورم همینه

356
00:17:54,198 --> 00:17:57,910
‫خب، تو به موفقیتش با زن‌ها حسادت می‌کنی،

357
00:17:57,994 --> 00:18:00,538
‫که توی اولین برخوردت باهاش
‫یه جاکش بود،

358
00:18:00,621 --> 00:18:03,040
‫توی برخورد بعدی، توی بار عیّاش بود،

359
00:18:03,124 --> 00:18:06,043
‫و بعدش توی اخبار یه قاتل و تجاوزگر بود

360
00:18:08,504 --> 00:18:11,757
‫حالا از زندان برای هم‌صحبتی باهات
‫تماس می‌گیره

361
00:18:11,841 --> 00:18:13,718
‫- چرا که نه؟
‫- چرا تو؟

362
00:18:13,801 --> 00:18:16,721
‫- چرا؟
‫- چون تو رو تحتِ سلطه داشت

363
00:18:16,804 --> 00:18:20,641
‫سال‌ها پیش برات طعمه گذاشته بود
‫و یه قربانی پیدا کرده بود

364
00:18:20,725 --> 00:18:24,020
‫- که براش چیکار می‌کرد؟
‫- هر کاری که به وقتش لازم داشت

365
00:18:25,646 --> 00:18:30,735
‫پس اون من رو به خاطر دلسوزیم اغفال می‌کرد؟

366
00:18:30,818 --> 00:18:34,155
‫فکر می‌کنم برای حضورت به عنوان
‫یه مرد سازنده و معتمد

367
00:18:34,238 --> 00:18:38,159
‫و یه شهروند شریف که دوستش بود
‫و به ملاقاتش می‌اومد,,,

368
00:18:38,242 --> 00:18:41,912
‫گمونم ازت خواست برای حمایت
‫از عفو مشروطش نامه بنویسی؟

369
00:18:41,996 --> 00:18:44,165
‫- آره
‫- واقعاً؟

370
00:18:44,248 --> 00:18:46,959
‫آره و من یه نامه نوشتم که

371
00:18:47,043 --> 00:18:50,546
‫از نظر دقت و احساسی نبودنش،
‫حتی تو هم می‌تونی تأییدش کنی,

372
00:18:50,630 --> 00:18:51,756
‫چی نوشته بودی؟

373
00:18:51,839 --> 00:18:55,259
‫فقط این که توی دانشگاه می‌شناختمش،

374
00:18:55,343 --> 00:18:57,637
‫و زمانی که زندانی شد دوستی‌مون رو از سر گرفتم

375
00:18:57,720 --> 00:18:59,680
‫و خوشحال میشم وقتی آزاد شد استخدامش کنم

376
00:18:59,764 --> 00:19:01,140
‫ولی بهش شغلی پیشنهاد نکردی

377
00:19:01,223 --> 00:19:05,061
‫نه، ببخشید, به وضوح اعلام کردم
‫که شغلی ندارم که بهش بدم

378
00:19:05,144 --> 00:19:08,397
‫ولی اگه داشتم، در اختیارش میذاشتم,
‫می‌تونی نامه رو بخونی,

379
00:19:08,481 --> 00:19:10,316
‫نه، به من مربوط نیست

380
00:19:10,399 --> 00:19:13,194
‫ولی اون می‌دونست که شغلی
‫برای پیشنهاد کردن بهش نداشتی؟

381
00:19:13,277 --> 00:19:15,905
‫- این رو روشن کردم
‫- ازت خواست پیش من وساطتش رو بکنی؟

382
00:19:17,698 --> 00:19:19,241
‫نه؟

383
00:19:19,325 --> 00:19:23,412
‫- خودت داوطلبانه این کارو کردی؟
‫- خب، گفتم ازت می‌خوام

384
00:19:23,496 --> 00:19:24,789
‫و اون چی گفت؟

385
00:19:24,872 --> 00:19:26,499
‫نه, بهت میگم چی گفت

386
00:19:26,582 --> 00:19:30,044
‫بهت گفت موقعیتت رو پیشِ من
‫به خطر نندازی، مگه نه؟

387
00:19:30,127 --> 00:19:31,420
‫آره

388
00:19:31,504 --> 00:19:33,839
‫- که خودش کار پیدا می‌کنه
‫- آره

389
00:19:33,923 --> 00:19:37,301
‫اگه شغلی در انتظارش نبود،
‫نمی‌تونستن عفو مشروطش رو تأیید کنن؟

390
00:19:37,385 --> 00:19:39,512
‫نه، شغل داشتن جزو شرایطش نبود

391
00:19:39,595 --> 00:19:42,515
‫می‌تونست ثبت کنه که دنبال کار می‌گرده

392
00:19:42,598 --> 00:19:46,227
‫- این یه شرط فوق‌العاده‌ست؟
‫- نه, وکیلش براش مذاکره کرده بود

393
00:19:46,310 --> 00:19:48,896
‫اون عفو مشروط به شدت
‫کنترل شده می‌گرفت

394
00:19:48,979 --> 00:19:52,233
‫می‌تونست هر کاری غیر از نقض کردنش
‫و برگشتن به زندان انجام بده

395
00:19:52,316 --> 00:19:55,986
‫و اینجوری اتهام اضافه‌ی
‫قتل هم در انتظارش بود؟

396
00:19:56,070 --> 00:19:57,988
‫این,,, این درسته

397
00:19:58,072 --> 00:20:02,284
‫و حالا بذار ازت بپرسم,
‫این بهترین تضمینِ ممکن نیست؟

398
00:20:02,368 --> 00:20:03,452
‫برای چی؟

399
00:20:04,328 --> 00:20:05,788
‫برای رفتارش

400
00:20:05,871 --> 00:20:10,251
‫یعنی، مردی که حاضره هر کاری بکنه
‫اما آزادی‌اش رو از دست نده

401
00:20:10,334 --> 00:20:12,211
‫نباید آدم به این مرد اعتماد کنه؟

402
00:20:12,294 --> 00:20:15,005
‫وکیلش برای تضمینِ رفتارش
‫این استدلال رو برای هیئت آورد

403
00:20:15,089 --> 00:20:17,425
‫- استدلال خوبیه
‫- اون وکیلِ خیلی خوبیه

404
00:20:17,508 --> 00:20:18,884
‫آره، همینطوره

405
00:20:22,054 --> 00:20:26,976
‫به نظرت احتمال داره که از تو انتظار داشت
‫برای پیدا کردن شغل براش بیای سراغم؟

406
00:20:27,059 --> 00:20:29,437
‫فقط می‌دونم ازم خواست این کارو نکنم

407
00:20:29,520 --> 00:20:31,147
‫پس چرا این کارو کردی؟

408
00:20:31,230 --> 00:20:33,983
‫چون به نظرم کارِ درستی بود

409
00:20:34,066 --> 00:20:36,485
‫خب و اگه ما با دونستن گذشته‌اش
‫استخدامش می‌کردیم

410
00:20:36,569 --> 00:20:39,155
‫و اون دوباره قانون رو نقض می‌کرد،
‫اون وقت کی مقصر می‌شد؟

411
00:20:39,238 --> 00:20:41,532
‫برای همین ازم خواست
‫این لطف رو ازت نخوام

412
00:20:41,615 --> 00:20:43,451
‫- ولی با این حال تو این کارو کردی
‫- آره

413
00:20:43,534 --> 00:20:47,037
‫با علم به این که جوابِ مثبتم
‫ممکنه به شرکت آسیب بزنه؟

414
00:20:47,121 --> 00:20:50,374
‫خب، می‌دونی که چه احساسی در مورد شرکت دارم

415
00:20:50,458 --> 00:20:52,418
‫می‌دونم اینجا چه کارهایی کردی

416
00:20:55,921 --> 00:20:59,592
‫هی، منظورت اینه که دوستی‌ام باهاش باعث میشه
‫منافع اون رو به خودمون ترجیح بدم؟ نه

417
00:21:00,593 --> 00:21:06,390
‫نه، صبر کن, منظورت اینه که
رابطه‌ام باهاش یه جور اعتیاده؟

418
00:21:06,474 --> 00:21:11,270
‫که باعث میشه به وفاداری‌ام شک کنی؟
‫تو به وفاداری‌ام شک داری؟

419
00:21:11,353 --> 00:21:13,814
‫ما توی یه مقطعی،
‫وفاداری‌های ضد و نقیض داریم,

420
00:21:13,898 --> 00:21:16,609
‫و باید اونا رو اولویت بندی کنیم، مگه نه؟

421
00:21:16,692 --> 00:21:20,488
‫و به تعهداتمون پایبند باشیم،
‫به جای این که احساساتی عمل کنیم,

422
00:21:20,571 --> 00:21:22,448
‫این اخلاقی بودن نیست؟

423
00:21:23,741 --> 00:21:27,369
‫وکیل میگه: «من به حقیقت
‫و عدالت تعهدی ندارم،

424
00:21:27,453 --> 00:21:29,872
‫بلکه به موکلم متعهدم،
‫باید برای خلاص کردنش هر کاری بکنم,»

425
00:21:29,955 --> 00:21:32,082
‫- آره
‫- ولی وقتی در حق خودش یا خانواده‌اش جفا میشه

426
00:21:32,166 --> 00:21:34,668
‫خواستارِ اجرای عدالت
‫و به دنبال حمایتِ قانونه

427
00:21:34,752 --> 00:21:37,755
‫پس در هر مورد، تعهد متفاوتی داره

428
00:21:37,838 --> 00:21:41,050
‫وکیلِ دوستت موفق شد
‫براش عفو مشروط بگیره

429
00:21:41,133 --> 00:21:42,176
‫آره

430
00:21:43,177 --> 00:21:45,387
‫از دیدگاه خودش کارش عالی بود

431
00:21:45,471 --> 00:21:50,100
‫از دیدگاه خودش، خوب یا بد،
‫وکیلِ درجه یکیه,

432
00:21:50,184 --> 00:21:51,352
‫آره، همینطوره

433
00:21:52,686 --> 00:21:55,231
‫- و لایق شهرتشه
‫- آره، همینطوره

434
00:21:57,233 --> 00:21:59,109
‫کی پولش رو داده بود؟

435
00:21:59,193 --> 00:22:01,487
‫پولش رو داده؟ پرونده‌ی رایگان بود

436
00:22:01,570 --> 00:22:04,323
‫- واقعاً؟
‫- فکر کنم, تا جایی که می‌دونم,,,

437
00:22:04,406 --> 00:22:06,283
‫نه، نه، اشتباه می‌کنی

438
00:22:06,367 --> 00:22:08,911
‫- واقعاً؟
‫- آره

439
00:22:08,994 --> 00:22:10,830
‫از کجا می‌دونی؟

440
00:22:10,913 --> 00:22:13,874
‫یه وکیل تسخیری بود که
‫دادگاه براش منصوب کرده بود

441
00:22:13,958 --> 00:22:17,253
‫وکیلِ گرون‌قیمت جایگزین اون شد,
‫وکیلی که دستمزد می‌گرفت,

442
00:22:17,336 --> 00:22:19,713
‫ولی از کجا می‌دونی که دستمزد می‌گرفت؟

443
00:22:19,797 --> 00:22:23,175
‫- با کانون وکلا تماس گرفتم
‫- واقعاً؟ کِی؟

444
00:22:23,259 --> 00:22:25,719
‫- وقتی درخواستت به دستم رسید
‫- چرا؟

445
00:22:25,803 --> 00:22:30,803
‫تا سعی کنم توضیحی برای کسریِ 300 هزار دلاری
‫توی دفاتر حسابمون پیدا کنم

446
00:22:32,851 --> 00:22:34,562
‫می‌خوای چیکار کنی؟

447
00:22:35,563 --> 00:22:38,524
‫طبق آیین‌نامه‌مون،
‫باید تحت پیگرد قانونی قرارت بدم,

448
00:22:39,567 --> 00:22:41,944
‫ولی من رو آوردی اینجا
‫که داستانم رو بشنوی

449
00:22:42,027 --> 00:22:45,030
‫نه، آوردمت اینجا تا قفل‌ها رو عوض کنن

450
00:25:21,687 --> 00:25:22,646
‫آره؟

451
00:26:30,589 --> 00:26:33,509
‫خیلی‌ها خوابِ مرد حکیمی رو می‌بینن
‫که اونا رو شیرفهم می‌کنه

452
00:26:36,512 --> 00:26:38,180
‫خیلی‌ها گولِ یه چاخان رو می‌خورن

453
00:26:39,723 --> 00:26:42,059
‫یه مبلّغ شیرین‌زبون،

454
00:26:42,142 --> 00:26:46,021
‫شیّاد یا دزدی که بهشون روغنِ مار می‌فروشه
‫و ادعا می‌کنه اون مرده

455
00:26:49,483 --> 00:26:52,444
‫بعضی‌ها می‌تونن این احمق‌هایی رو که
‫هر چیزی رو باور می‌کنن تشخیص بدن

456
00:26:52,528 --> 00:26:55,572
‫به جای این که با تعجب سر تکون بدن،
‫بهشون روغنِ مار می‌فروشن,

457
00:26:56,740 --> 00:26:57,699
‫آره

458
00:26:58,784 --> 00:27:00,244
‫بعضی‌ها از این راه پولدار میشن

459
00:27:01,495 --> 00:27:03,163
‫بعضی‌ها گیر می‌افتن و زندانی میشن

460
00:27:03,247 --> 00:27:05,290
‫تا دیگران رو از فهمیدنش منصرف کنن

461
00:27:12,464 --> 00:27:14,049
‫و تو می‌خوای,,,

462
00:27:14,132 --> 00:27:17,136
‫تو می‌خوای یکی همه چی رو
‫بهت توضیح بده، درسته؟

463
00:27:17,219 --> 00:27:19,054
‫خب، حکمتش از این قراره

464
00:27:22,474 --> 00:27:25,018
‫همه چی همونطوره که به نظر میاد

465
00:27:25,102 --> 00:27:28,313
‫تمام ورق‌ها روی میزن,
‫فقط بستگی داره چطور بُرشون بزنی,

466
00:27:45,706 --> 00:27:48,834
‫هرکی میاد اینجا نگرانِ اینه که
‫نکنه یکی بهش تجاوز کنه

467
00:27:49,710 --> 00:27:50,669
‫البته

468
00:27:51,587 --> 00:27:55,841
‫آره, «اونا قراره باهام لواط کنن,»
‫یا به زبونِ کوچه بازاری: «قراره کونم بذارن,»

469
00:27:55,924 --> 00:27:59,845
‫«چقدر بد میشه؟» نمی‌دونی
‫و می‌ترسی این سؤال رو بپرسی

470
00:27:59,928 --> 00:28:00,888
‫آره

471
00:28:02,097 --> 00:28:04,349
‫چیزی که باهاش سر و کار داری ترسه

472
00:28:04,433 --> 00:28:05,976
‫این چیزیه که باهاش سر و کار داری

473
00:28:24,745 --> 00:28:26,079
‫داستانِ سفید برفی رو می‌دونی؟

474
00:28:27,623 --> 00:28:30,125
‫از سفید برفی برات میگم,
‫زیبای خفته چی؟

475
00:28:30,208 --> 00:28:31,168
‫اوه، آره

476
00:28:32,836 --> 00:28:33,837
‫درسته؟

477
00:28:34,963 --> 00:28:37,382
‫اون خیلی دوست داشتنیه، درسته؟

478
00:28:37,466 --> 00:28:41,261
‫کاملاً مطمئنه که یکی قراره نجاتش بده
‫چون می‌دونه چی داره

479
00:28:41,345 --> 00:28:42,971
‫لای پاهاش

480
00:28:43,055 --> 00:28:47,351
‫و یارو نجاتش میده و متوجه میشه:
لعنتی! نصفِ نژاد بشر یکی از اینا داره»

481
00:28:47,434 --> 00:28:50,020
‫چرا برای رسیدن بهش
‫از لای خارها رد شدم؟»

482
00:28:50,103 --> 00:28:53,982
‫بعدش داستان به خوبی و خوش تموم میشه،
‫یعنی تو واقعاً نمی‌خوای بدونی,

483
00:28:55,609 --> 00:28:58,570
‫می‌دونی، نصف، یا همونطور که متوجه شدی,,,

484
00:28:58,654 --> 00:29:02,282
‫تمام نژاد بشر یه چیزی لای پاشون دارن
‫که میشه گرفتش

485
00:29:06,203 --> 00:29:09,998
‫روی یه برگه کاغذ بنویسش,
‫زیبای خفته، این دختره,,,

486
00:29:10,082 --> 00:29:13,502
‫یکی اون رو برده توی یه قلعه‌ی جادویی
‫و طلسمش کرده؟

487
00:29:13,585 --> 00:29:15,337
‫اون قبلاً طلسم شده بود

488
00:29:15,420 --> 00:29:19,758
‫دیوِ قصه فقط ازش استفاده کرد,
‫می‌دونی، به این میگن جهالت,

489
00:29:19,841 --> 00:29:22,386
‫باشه, حالا شاهزاده‌ی جذاب از راه می‌رسه

490
00:29:22,469 --> 00:29:25,681
‫جلوی چشمشه, اولین مردی
‫که بعد از اسیر شدن دیده

491
00:29:25,764 --> 00:29:28,392
‫اونا ازدواج می‌کنن،
‫ولی اگه داستان ادامه پیدا کنه,,,

492
00:29:29,518 --> 00:29:31,603
‫اگه داستان ادامه پیدا کنه،
‫دختره چیکار می‌کنه؟

493
00:29:35,524 --> 00:29:37,401
‫اون تمام عمرش فقط دو نفر رو شناخته

494
00:29:37,484 --> 00:29:39,945
‫اونی که حبسش کرده بود
‫و اونی که اومد آزادش کرد

495
00:29:40,028 --> 00:29:41,363
‫خب، نکته‌ی قصه چیه؟

496
00:29:41,446 --> 00:29:43,782
‫- نمی‌دونم
‫- هردوشون یه نفرن

497
00:29:43,865 --> 00:29:45,742
‫درسته؟ باید همینطور باشه

498
00:29:45,826 --> 00:29:49,371
‫هیچکس دیگه توی داستان نیست,
‫این هیولا,,,

499
00:29:49,454 --> 00:29:54,418
‫اون برمی‌گرده که ببینه زندانی شدنِ دختره
‫خلق و خوش رو بهتر کرده یا نه، می‌دونی؟

500
00:29:54,501 --> 00:29:57,838
‫اون آماده‌ی لذت بردن از بردگی‌اش
‫و خم شدن و غیره هست یا نه؟

501
00:29:57,921 --> 00:30:00,549
‫این مرد، انقدر خوبه که یه لباس دیگه بپوشه

502
00:30:00,632 --> 00:30:02,884
‫و برگرده که ببینه دختره
‫آماده‌ست یا نه، می‌دونی؟

503
00:30:02,968 --> 00:30:05,762
‫آماده‌ست که خم شه و غیره

504
00:30:07,305 --> 00:30:10,058
‫این هیولا انقدر مهربونه
‫که یه لباس دیگه بپوشه

505
00:30:10,142 --> 00:30:13,270
‫و برگرده ببینه می‌تونه دوباره دختره رو داشته باشه،
‫بعد از این که درسش رو گرفت,

506
00:30:13,353 --> 00:30:14,855
‫که چیه؟

507
00:30:14,938 --> 00:30:17,691
‫که دراز بکشه، به سقف نگاه کنه
‫و این رو بفهمه

508
00:30:17,774 --> 00:30:20,694
‫و این کارو می‌کنه, این رو می‌فهمه,
‫برای همین قصه تموم میشه,

509
00:30:20,777 --> 00:30:24,072
‫وقتی دختره عاقل شد،
‫داستان رو متوقف کرد,

510
00:30:24,156 --> 00:30:26,366
‫جری! هی، جری

511
00:30:27,325 --> 00:30:29,161
‫- کتاب می‌خوای؟
‫- این مرد,,,

512
00:30:30,412 --> 00:30:33,290
‫مرد تازه‌وارد, یه کار توی کتابخونه لازم داره,
‫کجا میری؟

513
00:30:33,373 --> 00:30:34,750
‫شیفتم تموم شده

514
00:30:34,833 --> 00:30:37,711
‫- جرج رو می‌بینی؟ براش کتاب می‌بری؟
‫- جرج خوندن بلد نیست

515
00:30:37,794 --> 00:30:39,755
‫برای همین من رو فرستادن کتابخونه

516
00:30:39,838 --> 00:30:42,007
‫- آره، ولی تو می‌تونی بخونی؟
‫- تا حالا امتحانش نکردم

517
00:30:43,258 --> 00:30:44,342
‫یه لحظه صبر کن

518
00:30:45,177 --> 00:30:46,136
‫تکون نخور

519
00:30:48,263 --> 00:30:50,223
‫پریچارد هستم، توی بند دی,
‫الان میام پایین,

520
00:30:50,307 --> 00:30:52,434
‫دو-چهار-اِن-یک,,,

521
00:30:52,517 --> 00:30:53,769
‫آره، آره، آره

522
00:30:56,480 --> 00:30:57,439
‫جری؟

523
00:30:58,899 --> 00:31:00,484
‫رفیقم رو بذار توی کتابخونه

524
00:31:01,902 --> 00:31:04,488
‫مدتِ حبسش کوتاهه و تحصیل‌کرده‌ست

525
00:31:04,571 --> 00:31:07,574
‫تمام کارهات رو برات می‌کنه،
‫و می‌تونی استراحت کنی, یه لطفی بهم بکن,

526
00:31:08,658 --> 00:31:10,202
‫چرا باید بهت لطف کنم؟

527
00:31:10,285 --> 00:31:12,287
‫شاید یه روزی یه کاری برات بکنم

528
00:31:14,164 --> 00:31:15,457
‫این رو یادم می‌مونه

529
00:31:18,460 --> 00:31:19,503
‫کونِ لقت

530
00:31:21,838 --> 00:31:23,231
‫تو چیکار می‌کنی می‌تونی براش بکنی؟

531
00:31:25,258 --> 00:31:27,010
‫همه دوست داریم مطلع باشیم

532
00:31:28,011 --> 00:31:31,098
‫این رو می‌دونیم,
‫آمارِ همه چی رو داشته باشیم,

533
00:31:31,181 --> 00:31:32,474
‫مثل سگ‌ها

534
00:31:33,767 --> 00:31:36,311
‫مثلاً سگ‌ها بوی ترس و ضعف رو حس می‌کنن

535
00:31:36,395 --> 00:31:38,313
‫اینجوری آمارِ همه چی رو دارن

536
00:31:38,897 --> 00:31:41,775
‫رد یه پرنده یا گوزن رو می‌زنن,,,

537
00:31:42,484 --> 00:31:45,904
‫چرا سگ‌های شکاری خیلی راحت
‫رد فراری رو می‌زنن؟ چون بوی ترس میده

538
00:31:45,987 --> 00:31:47,489
‫آدمی که در حال فراره؟ آره

539
00:31:48,490 --> 00:31:50,951
‫به همون راحتی بوش رو حس می‌کنن
‫که توی بوی کُس رو حس می‌کنی

540
00:31:51,034 --> 00:31:54,579
‫ولی اینجا؟ اگه بوی ترس به مشامشون برسه
‫می‌کشنت

541
00:31:54,663 --> 00:31:55,789
‫می‌میری

542
00:31:55,872 --> 00:31:58,667
‫دستِ خودشون نیست,
‫باید یاد بگیری,

543
00:31:58,750 --> 00:32:01,378
‫چطور ترست رو سرکوب کنی,
‫چطور خودت حسش کنی,

544
00:32:01,461 --> 00:32:03,922
‫آره، همینطوره, باید یاد بگیرم

545
00:32:04,005 --> 00:32:07,217
‫یعنی، مجبور نیستی،
‫ولی اگه یاد نگیری توی حیاط می‌میری,

546
00:32:08,468 --> 00:32:10,470
‫اینجا عین جنگله

547
00:32:10,554 --> 00:32:11,930
‫تا حالا این رو شنیدی؟

548
00:32:12,764 --> 00:32:14,534
‫یه عده به زندان میگن جنگل

549
00:32:14,558 --> 00:32:15,976
‫آره, آره

550
00:32:16,059 --> 00:32:18,145
‫آره, ولی می‌دونی، زندگی همه جا عینِ جنگله

551
00:32:18,228 --> 00:32:20,730
‫فرقش اینه که یه عده انقدر نادونن
‫که این رو نمی‌دونن

552
00:32:20,814 --> 00:32:24,860
‫یه عده هستن که شانسی معاف شدن
‫و بهشون می‌گیم «شهروند عادی»

553
00:32:26,069 --> 00:32:28,780
‫وقتی دستی بهشون می‌خوره،
‫بهشون می‌گیم: «قربانی»

554
00:32:28,864 --> 00:32:32,868
‫ولی درس‌های کوفتی رو که اینجا یاد می‌گیری،
‫با خودت به خیابون‌ها می‌بری,

555
00:32:32,951 --> 00:32:34,953
‫چرا؟ چون بهت نارو زدن؟

556
00:32:35,036 --> 00:32:36,496
‫نه

557
00:32:36,580 --> 00:32:38,290
‫چون عاقل شدی

558
00:32:40,125 --> 00:32:44,171
‫فرق بین یه آدم پخمه و یه مرد عاقل
‫خیر و شر نیست

559
00:32:44,254 --> 00:32:46,214
‫فقط دونستن اینه که چه خبره

560
00:32:46,298 --> 00:32:49,092
‫داخل، بیرون، یه چیزی لازم داری

561
00:32:49,176 --> 00:32:51,845
‫برای غلبه به کسایی که سعی داری کنترلشون کنی

562
00:32:51,928 --> 00:32:55,056
‫تقصیر رو گردنِ آدم عاقل میندازی یا نادون؟

563
00:32:55,140 --> 00:32:57,517
‫- آدمِ نادون
‫- درسته

564
00:32:57,601 --> 00:32:59,561
‫بیرون به این میگن «کاسبی»

565
00:33:00,937 --> 00:33:04,357
‫دلال عتیقه‌ای که یه تیکه آشغال داره،
‫اون رو به کی میندازه؟

566
00:33:04,441 --> 00:33:06,902
‫- یه خبره یا هالو؟
‫- به هالو میندازتش

567
00:33:06,985 --> 00:33:10,030
‫درسته, دکتر میگه: «فردا بهم زنگ بزن,»
‫یعنی چی؟

568
00:33:10,113 --> 00:33:11,198
‫داره وقت می‌خره

569
00:33:11,281 --> 00:33:14,075
‫سیاستمداری که میگه
‫همه چی مجانی میشه

570
00:33:14,159 --> 00:33:16,870
‫مسیح آب رو تبدیل به شراب می‌کرد,
‫این مقاماتِ حروم‌زاده‌ی دولتی

571
00:33:16,953 --> 00:33:19,831
‫ادعا می‌کنن می‌تونن همون کارو بکنن،
‫اونا رو به جرم کفرگویی نمی‌سوزونیم

572
00:33:21,750 --> 00:33:25,795
‫آدم‌ها می‌تونن اشیاء روزمره رو با جادو
‫به تمام چیزهای بابِ میلت تبدیل کنن؟

573
00:33:26,630 --> 00:33:28,006
‫- تو می‌تونی؟
‫- نه

574
00:33:28,089 --> 00:33:30,884
‫نه, پس چرا به کسی اعتماد می‌کنی
‫که میگه می‌تونه این کارو بکنه؟

575
00:33:31,760 --> 00:33:34,804
‫این آدم‌ها با تو فرق دارن؟

576
00:33:34,888 --> 00:33:37,515
‫اونا ازت بهترن؟ خوش‌شانس‌ترن؟ باهوش‌ترن؟

577
00:33:38,934 --> 00:33:40,143
‫نه

578
00:33:40,227 --> 00:33:42,729
‫هرکی که ادعا می‌کنه می‌تونه رو
‫بر اساس قولش قضاوت نکن

579
00:33:42,812 --> 00:33:45,440
‫- بر اساس چی قضاوتش کنم؟
‫- بر اساس این که قول داده

580
00:33:46,524 --> 00:33:47,509
‫چرا باید همچین کاری کنه؟

581
00:33:47,533 --> 00:33:49,879
‫اگه راز موفقیت توی بازار بورس
‫یا شرطبندی روی اسب‌ها رو بلده

582
00:33:49,903 --> 00:33:52,113
‫چرا باید به تو بگه؟
‫اگه تو بودی بهش می‌گفتی؟

583
00:33:52,197 --> 00:33:53,156
‫نه

584
00:33:54,741 --> 00:33:57,285
‫دو چیز هست که باید توی خودت
‫شناسایی کنی، خب؟

585
00:33:58,411 --> 00:34:00,205
‫انگیزه برای باور کردن

586
00:34:00,288 --> 00:34:04,209
‫چون وقتی این کارو بکنی، اون وقت آزادانه
‫می‌تونی ببینی طرفِ مقابل سعی داره چیکار کنه

587
00:34:05,710 --> 00:34:07,087
‫باشه, و اون یکی چیه؟

588
00:34:07,170 --> 00:34:08,546
‫اینجوری حکمتی رو به دست میاری

589
00:34:08,630 --> 00:34:11,466
‫که افراد دیگه‌ای که می‌خوان مورد سوءاستفاده
‫قرار بگیرن رو تشخیص بدی

590
00:34:15,679 --> 00:34:16,721
‫چیکار می‌تونم,,,

591
00:34:17,555 --> 00:34:19,474
‫چیکار می‌تونم باهاشون بکنم

592
00:34:19,557 --> 00:34:20,809
‫هر کاری که دلت می‌خواد

593
00:34:21,935 --> 00:34:24,771
‫آره, فقط با قوی‌ها درگیر نشو

594
00:34:24,854 --> 00:34:28,316
‫کسایی که رهبریت می‌کنن یا بهت حکومت می‌کنن،
‫این کارو نمی‌کنن, هیچوقت چنین چیزی ندیدی,

595
00:34:28,400 --> 00:34:30,652
‫این آدم‌ها وحشی هستن، می‌دونی؟

596
00:34:30,735 --> 00:34:33,697
‫ضعیف‌ها و پخمه‌ها طعمه هستن

597
00:34:33,780 --> 00:34:36,700
‫نه فقط کسایی که اینجان,
‫همه جای زندگی همینه,

598
00:34:41,079 --> 00:34:42,872
‫پس قوانین برای چی هستن؟

599
00:34:43,957 --> 00:34:45,375
‫خب، چی تو رو انداخت اینجا؟

600
00:34:46,501 --> 00:34:50,422
‫یه دختر بهت چشمک می‌زنه
‫و بعد رو برمی‌گردونه، چیکار می‌کنه؟

601
00:34:50,505 --> 00:34:52,882
‫داره نقش بازی می‌کنه، می‌دونی؟

602
00:34:52,966 --> 00:34:55,844
‫این توهمِ دست نیافتنی بودنه

603
00:34:55,927 --> 00:34:57,345
‫چرا؟ برای این که بری دنبالش

604
00:34:57,429 --> 00:35:01,099
‫توهمِ قانون برای تصدیق یه دروغ وجود داره

605
00:35:01,182 --> 00:35:02,350
‫که مردم عادل هستن

606
00:35:02,434 --> 00:35:05,520
‫که یه راهی برای ادغام اونا هست
‫که این دروغ به حقیقت تبدیل شه

607
00:35:07,897 --> 00:35:09,774
‫ولی بعضی از بی‌گناه‌ها آزاد میشن

608
00:35:09,858 --> 00:35:13,445
‫البته, آره, بعضی از احمق‌ها توی وگاس
‫یه عالمه پول برنده شدن, چرا؟

609
00:35:14,446 --> 00:35:16,489
‫- تو بهم بگو
‫- این یه تبلیغه

610
00:35:16,573 --> 00:35:21,119
‫اگه توهمِ قانون وجود نداشت،
‫این وکیل‌ها چطور قایق‌هاشون رو می‌خریدن؟

611
00:35:21,202 --> 00:35:23,121
‫«ای وای, قراره یه مدت زندانی شی؟»

612
00:35:23,145 --> 00:35:25,415
‫«خب من پولم رو گرفتم،
‫فکر کنم اون قایقه رو بخرم»

613
00:35:25,957 --> 00:35:29,169
‫- من یه وکیل خوب داشتم
‫- واقعاً؟ پس چرا اینجایی؟

614
00:35:34,966 --> 00:35:36,468
‫تأیید شده برای مشاوره، هان؟

615
00:35:42,849 --> 00:35:44,559
‫مشاوره چه اشکالی داره؟

616
00:35:44,642 --> 00:35:47,604
‫خب، اگه ذی نفع باشی هیچی

617
00:35:47,687 --> 00:35:49,814
‫اون زنه حتی خودشم نمی‌دونه چرا اینجاست

618
00:35:50,523 --> 00:35:53,109
‫- تو می‌دونی؟
‫- آره، برای این که اجاره‌اش رو بده اینجاست

619
00:35:55,653 --> 00:35:57,113
‫شاید برای کمک کردن اینجاست

620
00:35:57,781 --> 00:35:59,824
‫واقعاً؟ کمک به کی؟

621
00:36:01,034 --> 00:36:03,036
‫- بقیه
‫- که چیکار کنن؟

622
00:36:05,080 --> 00:36:06,581
‫که بفهمن چرا اینجان

623
00:36:06,664 --> 00:36:08,833
‫خب اینجان چون یه قاضی
‫اونا رو فرستاده اینجا

624
00:36:11,378 --> 00:36:14,756
‫منظورت اینه که چرا خلاف کردن؟
‫باشه, فهمیدم,

625
00:36:14,839 --> 00:36:16,174
‫بهت میگم,,,

626
00:36:17,884 --> 00:36:19,803
‫اون موقع ایده‌ی خوبی به نظر می‌اومد

627
00:36:27,519 --> 00:36:29,187
‫دکتر می‌خوای چیکار؟

628
00:36:31,564 --> 00:36:33,066
‫شاید دوستت بشه

629
00:36:34,275 --> 00:36:35,985
‫آره, شاید من دوستت بشم

630
00:36:40,532 --> 00:36:44,536
‫- چرا باید دوستم باشی؟
‫- شاید سرگرم‌کننده باشه, دوست می‌خوای؟

631
00:36:45,620 --> 00:36:48,206
‫- چرا باید بهت اعتماد کنم؟
‫- مجبور نیستی، ولی باید به یکی اعتماد کنی

632
00:36:48,289 --> 00:36:49,916
‫وگرنه توی حیاط می‌میری

633
00:36:49,999 --> 00:36:53,962
‫- ولی چرا تو؟
‫- می‌دونی، بتی و ورونیکا

634
00:36:55,046 --> 00:36:57,424
‫یه دختر با کلاه‌گیسِ متفاوت؟

635
00:36:58,425 --> 00:36:59,592
‫شاید

636
00:37:01,052 --> 00:37:02,345
‫می‌تونی انتخاب کنی

637
00:37:38,631 --> 00:37:47,983
<font>رسانه اینترنتی </font> <font color="Green">مای موویز</font>   <font color="Orange">MyMoviz</font>  جامعترین سایت فیلم و سریال

638
00:38:22,267 --> 00:38:25,261
‫[هنری جانسون]
‫[قصد آدمکشی - قتل]

639
00:38:40,985 --> 00:38:42,237
‫- جری
‫- دارم می‌بندم

640
00:38:42,320 --> 00:38:43,947
‫رفیقم روزِ سختی داشته

641
00:38:44,030 --> 00:38:46,115
‫- ده پونزده دقیقه وقت بده
‫- ده دقیقه

642
00:38:48,326 --> 00:38:50,286
‫- ده دقیقه بی برو برگرد
‫- ده دقیقه بی برو برگرد, ممنون

643
00:38:53,623 --> 00:38:57,085
‫- وکیلت چی گفت؟
‫- یه وکیل تسخیری برام می‌گیرن

644
00:38:57,168 --> 00:38:58,503
‫- کی؟
‫- دادگاه

645
00:38:59,087 --> 00:39:01,923
‫- وکیل گرون‌قیمتت از پرونده‌ات کنار کشید؟
‫- درسته

646
00:39:02,006 --> 00:39:03,800
‫مگه قانوناً ملزم به ادامه دادن نیست؟

647
00:39:04,843 --> 00:39:07,971
‫- یه اتهام جدید بهم وارد کردن
‫- درسته

648
00:39:07,379 --> 00:39:10,515
‫{\an8}[هنری جانسون]
‫[قصد آدمکشی - قتل]

649
00:39:08,054 --> 00:39:10,390
‫قتل عمد و آدمکشی با قصد و نیتِ قبلی

650
00:39:10,473 --> 00:39:12,892
‫وکیل از دادگاه خواسته مرخص شه

651
00:39:12,976 --> 00:39:16,062
‫- خیلی ناجوره، نه؟
‫- آره, ناجوره

652
00:39:16,145 --> 00:39:18,106
‫این وکیله رو که دادگاه
‫برات در نظر گرفته دیدی؟

653
00:39:18,189 --> 00:39:20,858
‫- چه فایده‌ای داره؟
‫- درسته

654
00:39:21,901 --> 00:39:23,778
‫حرفی واسه دلداری دادن بهم داری؟

655
00:39:26,573 --> 00:39:28,449
‫خب، رفیق دکترت بهت دلداری داد؟

656
00:39:29,784 --> 00:39:33,037
‫- وقتی بهش گفتم گریه کرد
‫- چون می‌دونیم روز قرار همیشگیتون نبود

657
00:39:33,121 --> 00:39:34,872
‫نه، وقتی خبرش رو شنید اومد

658
00:39:37,333 --> 00:39:39,711
‫پس قبل از اومدن
‫خبرش رو شنیده بود؟

659
00:39:39,794 --> 00:39:41,838
‫- آره
‫- برای همین اومد؟

660
00:39:41,921 --> 00:39:44,048
‫- درسته
‫- توی روز تعطیلش؟

661
00:39:44,132 --> 00:39:46,718
‫- آره
‫- برای این که بهت دلداری بده؟

662
00:39:46,801 --> 00:39:47,844
‫آره

663
00:39:47,927 --> 00:39:50,430
ولی خلاف قوانین نیست که بیاد اینجا؟

664
00:39:50,513 --> 00:39:53,099
,نمی‌دونم, آره، از روی همدردی اومده بود
,,,فقط

665
00:39:53,182 --> 00:39:56,102
پس وقتی گفتی چی شده، گریه کرد -
درسته -

666
00:39:56,185 --> 00:39:57,687
ولی خودش از قبل می‌دونست

667
00:39:58,980 --> 00:40:01,399
می‌خواست داستانم رو
از زبون خودم بشنوه

668
00:40:01,482 --> 00:40:03,943
بعدشم گریه کرد، درسته؟
اونم داستان زندگیش رو تعریف کرد؟

669
00:40:04,027 --> 00:40:06,779
که اونم یه مجرمه؟
یه تپانچه دزدیده، درسته؟

670
00:40:06,863 --> 00:40:07,822
نه

671
00:40:08,781 --> 00:40:10,867
دوستش اون تپانچه رو دزدیده بود

672
00:40:10,950 --> 00:40:13,620
دوستش دزدیده بود؟ -
آره, اونم فقط واسش قایمش کرده بود -

673
00:40:13,703 --> 00:40:15,330
باشه, چرا واسش قایمش کرده بود؟

674
00:40:16,789 --> 00:40:18,916
چون کسی به دختره شک نمی‌کرد -
کِی؟-

675
00:40:19,000 --> 00:40:19,959
,,,وقتی

676
00:40:20,835 --> 00:40:23,129
وقتی اومدن دنبال تپانچه بگردن

677
00:40:23,212 --> 00:40:26,132
به اون دختره شک نمی‌کردن چون
آدم خوبیه، چون یه زنه

678
00:40:26,215 --> 00:40:27,675
نمی‌دونم، به گمونم آره

679
00:40:28,718 --> 00:40:30,887
این داستانو تعریف کرد که دلداریت بده؟

680
00:40:33,598 --> 00:40:35,308
,می‌خواسته دلداریت بده
,,,این داستان

681
00:40:37,101 --> 00:40:38,311
,,,ببین، من

682
00:40:40,772 --> 00:40:43,274
ببین، به نظرم می‌خواد
,,,باهات همراه بشه

683
00:40:44,567 --> 00:40:46,569
مثل یه حرفِ ربط

684
00:40:46,653 --> 00:40:49,280
,شما خیلی بهم شباهت دارید
هیچکدومتون به اینجا تعلق ندارید

685
00:40:49,364 --> 00:40:51,950
,ولی هردوتون اینجایید
این نباید یه معنایی داشته باشه؟

686
00:40:52,033 --> 00:40:54,735
که می‌تونه شاهزاده خوشتیپش رو
توی این آشغال‌دونی پیدا کنه؟ چرا که نه

687
00:40:54,819 --> 00:40:57,288
مگه همه‌ی حکمت در مکان‌های پست
پیدا نمیشه؟ البته

688
00:40:57,372 --> 00:41:00,166
،اینکه بتونه اینو تشخیص بده
نشونه شجاعتش نیست؟

689
00:41:00,249 --> 00:41:02,585
،آدمی که به خاطر خیانت‌هایی که دیدی
انقدر دلش برات می‌سوزه

690
00:41:02,669 --> 00:41:05,371
،می‌خواد باهات ارتباط بگیره
اگه خودت سفره دلتو باز کنی

691
00:41:05,395 --> 00:41:06,589
همون کاری که خودش کرده

692
00:41:06,673 --> 00:41:09,550
پاهات رو باز کن، اونم می‌تونه خیر و نیکی رو
به بدنت وارد کنه، ای قربانی بیچاره

693
00:41:09,634 --> 00:41:11,469
باشه -
ولی چرا گریه کرد؟ -

694
00:41:14,389 --> 00:41:16,057
برای اینکه تو هم گریه کنی

695
00:41:16,140 --> 00:41:17,225
آره

696
00:41:17,308 --> 00:41:19,760
،این یعنی وظیفه‌ش رو انجام داده
تونسته به درونت راه پیدا کنه

697
00:41:19,844 --> 00:41:21,145
زندگیش ساختگی نیست

698
00:41:21,229 --> 00:41:22,928
,من که میگم کون لقش
بی‌خیال این حرفا

699
00:41:22,952 --> 00:41:24,983
همونطور که اون
ازت سواستفاده می‌کنه، تو هم بکن

700
00:41:25,066 --> 00:41:26,818
نه -
نه، اون ازت سواستفاده نمی‌کنه؟ -

701
00:41:26,901 --> 00:41:28,313
چرا اینو الان واست تعریف کرده؟

702
00:41:28,337 --> 00:41:30,697
،الان نارو خوردی، به گا رفتی
فکرت درست کار نمی‌کنه

703
00:41:30,780 --> 00:41:32,073
تعریف کرد که بهم دلداری بده

704
00:41:32,156 --> 00:41:34,367
قبلاً هم کسی رو دلداری داده بود؟

705
00:41:35,535 --> 00:41:36,869
برای همین اومده بود اینجا؟

706
00:41:36,953 --> 00:41:38,746
چرا اومد اینجا؟ -
دارم از تو می‌پرسم -

707
00:41:38,830 --> 00:41:41,124
خودت بگو -
اومد که بین بینوایانش قدم بزنه -

708
00:41:41,207 --> 00:41:43,167
،فقرایی که به خاطر اونا
دولت اینجا استخدامش کرده

709
00:41:43,251 --> 00:41:47,088
,ولی اینجا باغ نیست
اینا فلک‌زده‌هایی هستن که گیر افتادن

710
00:41:47,171 --> 00:41:48,798
تحویل پلیس داده شدن و
بهشون ریده شده

711
00:41:48,881 --> 00:41:52,135
فقط نسبت به همچین آدمایی می‌تونه
احساس برتری داشته باشه

712
00:41:52,218 --> 00:41:55,471
اون آدم برتریه چون مرتکب جرم نشده؟
ولی بهت گفت شده

713
00:41:55,555 --> 00:41:58,007
,اونم یه مجرمه
یه جاسوسِ وامونده‌ست

714
00:41:58,090 --> 00:41:59,780
جاسوسی که بین دشمن‌هاش
قدم برمی‌داره

715
00:41:59,804 --> 00:42:00,894
توی دنیایی که اونا نمی‌دونن وجود داره

716
00:42:00,977 --> 00:42:03,396
اونوقت الان میاد همچین رازی بهت بگه؟

717
00:42:03,479 --> 00:42:05,231
الان؟ این یه مجرم حرفه‌ایه

718
00:42:05,314 --> 00:42:08,609
،دختره چیزی نیست که به نظر میاد
اون جایی نیست که بهش تعلق داره

719
00:42:08,693 --> 00:42:10,862
اصلاً چرا کسی راز خودش رو لو میده؟

720
00:42:12,321 --> 00:42:14,282
چرا؟ -
تا یه راز بشنوه -

721
00:42:17,869 --> 00:42:19,871
بهش بگو حرفش رو باور نمی‌کنی

722
00:42:19,954 --> 00:42:22,707
چی؟ -
گوش کن, این حرفیه که زده، خیلی خب؟ -

723
00:42:22,790 --> 00:42:25,793
گفتش توی جشن فارغ‌التحصیلیش بوده

724
00:42:25,877 --> 00:42:29,297
،این تپانچه مخصوص
جایزه شاگرد اول کلاس بوده

725
00:42:29,380 --> 00:42:30,965
یه تپانچه با دسته‌ای از جنس عاج -
آره -

726
00:42:31,048 --> 00:42:34,594
گفت یکی از دوست‌هاش تپانچه رو برداشته
و به اون داده تا از خودش محافظت کنه

727
00:42:34,677 --> 00:42:36,387
ولی چرا الان این قصه رو بهت میگه؟

728
00:42:36,471 --> 00:42:39,140
تا دلداریم بده -
نه، چون داری عذاب می‌کشی -

729
00:42:39,223 --> 00:42:40,641
به خاطر دوستت اینجایی، درسته؟

730
00:42:40,725 --> 00:42:42,852
,پس اونم دقیقا شبیه توئه
اونم داره عذاب می‌کشه

731
00:42:42,935 --> 00:42:45,438
,می‌خواد همراه تو عذاب بکشه
همدردی یعنی همین

732
00:42:45,521 --> 00:42:47,315
باشه -
بله -

733
00:42:47,398 --> 00:42:50,026
فهمیدم, تو فکر کردی
من لیاقتِ همدردی ندارم؟

734
00:42:50,109 --> 00:42:52,070
,اینو نمیگم
اینطوری نباید بهش نگاه کنی

735
00:42:52,153 --> 00:42:54,280
دوستت ذره‌ای همدردی نشونت داد؟

736
00:42:54,363 --> 00:42:56,299
تو رو روانه خیابون کرد که
واسش دزدی کنی

737
00:42:56,323 --> 00:42:57,409
عفو مشروطش رو نقض کرد

738
00:42:57,492 --> 00:43:00,328
،متهم به قتل شد
گفت تو همدستش بودی تا اتهام خودش سبک بشه

739
00:43:00,411 --> 00:43:02,663
،الانم باید به اتهام شریک جرم در قتل
بری دادگاه

740
00:43:02,747 --> 00:43:04,447
اینجا تو رو میگه؟

741
00:43:04,471 --> 00:43:06,542
مواد ممنوعه‌ی گوناگونی»
«در اختیارش گذاشت

742
00:43:06,626 --> 00:43:08,044
,,,چرا باید -
هیچ فرقی نمی‌کنه -

743
00:43:08,127 --> 00:43:10,421
مواد ممنوعه‌ی گوناگونی در اختیارش گذاشت»

744
00:43:10,505 --> 00:43:13,591
تا اسباب سقط جنینی رو فراهم کنه
«که قابل زیستن بود؟

745
00:43:15,384 --> 00:43:18,429
چرا باید همچین کاری بکنم؟ -
تو نوچه‌شی، تو -

746
00:43:18,513 --> 00:43:20,431
خودت گفتی که درنهایت همین بودی

747
00:43:20,515 --> 00:43:22,975
تو باید می‌زدی روی دست اون

748
00:43:23,059 --> 00:43:25,895
,اون مجبورم کرد پول رو بدزدم، جناب قاضی»
«اون فلان و اون بهمان

749
00:43:25,978 --> 00:43:28,731
،وکیل لامصبی که خودت پولش رو دادی
تو رو انداخته اینجا

750
00:43:28,815 --> 00:43:32,026
,کسی که به‌خاطرش دزدی کردی
الانم اینجایی و تاوانِ کسب تجربه‌ت رو میدی

751
00:43:32,110 --> 00:43:34,403
بله -
و این زنیکه واست دلسوزی می‌کنه -

752
00:43:34,487 --> 00:43:38,741
,خودش گفته, یعنی من فرض کردم گفته
کلمه «دلسوزی» رو به کار برده, منو ببخش

753
00:43:38,825 --> 00:43:41,661
به این معنا که تو رو
به خاطر انسانیتت، دوست داره؟

754
00:43:41,744 --> 00:43:44,455
به خاطر بی‌عدالتی‌هایی که دیدی؟
اون درمونده شده

755
00:43:46,290 --> 00:43:49,085
,خودشه! همین
اون درمونده‌ست

756
00:43:49,168 --> 00:43:53,172
،از خداشه که بتونه اینو به هدیه تبدیل کنه
,,,از روی احساس همدردی با همه بشریت

757
00:43:53,256 --> 00:43:55,174
که الان تو نماینده‌شون هستی

758
00:43:55,258 --> 00:43:58,219
به همین دلیله که
این شغل کوفتی رو انتخاب کرده

759
00:44:00,429 --> 00:44:01,940
تو چی هستی؟ یه نماد

760
00:44:01,964 --> 00:44:04,058
نمادی هستی که
ازت سواستفاده بشه

761
00:44:04,142 --> 00:44:05,948
توسط آدمایی که نمی‌تونن
از اون سواستفاده کنن

762
00:44:05,972 --> 00:44:07,520
این داستان زندگی خودشه

763
00:44:07,603 --> 00:44:09,814
این میز ازش محافظت می‌کنه

764
00:44:09,897 --> 00:44:13,025
تو عروسکش هستی و خیال‌پردازی‌های
دوران کودکیش رو روی تو اجرا می‌کنه

765
00:44:13,609 --> 00:44:16,279
,این فانتزی ذهنیِ باکره‌ها از مادر بودنه
اونا ناآگاهن

766
00:44:16,362 --> 00:44:18,072
عادت ندارن چیزی حس کنن

767
00:44:18,155 --> 00:44:21,075
آیا اونا مادون انسان هستن؟
نه، فقط به احساسات عادت ندارن

768
00:44:21,159 --> 00:44:23,494
،و اون احساساتی هم که دارن
جرات ندارن نام ببرن

769
00:44:23,578 --> 00:44:25,913
منظورت حسادته؟ -
بیشتر از حسادته -

770
00:44:28,583 --> 00:44:30,501
اسمش رو بذار
«میل به تسلیم شدن»

771
00:44:33,588 --> 00:44:36,591
,این عالیه
میل به تسلیم شدن

772
00:44:38,217 --> 00:44:39,677
از تجاوز صحبت می‌کنی، درسته؟

773
00:44:39,760 --> 00:44:41,804
و شیوع تجاوز، آره؟

774
00:44:41,888 --> 00:44:44,557
بله, اینو تقبیح می‌کنن
ولی هیجان دارن که تکرارش کنن

775
00:44:44,640 --> 00:44:46,976
,,,چون این اسم عالیه, اینجا

776
00:44:47,059 --> 00:44:51,314
راحت می‌تونن از گروه تبعیت کنن
«و اسمش رو بذارن «میل به تعلق داشتن

777
00:44:51,397 --> 00:44:54,650
به گروه، آره؟
,,,تا ابراز فردیت در کنار همفکرانشون رو

778
00:44:54,734 --> 00:44:56,152
ارزش گذاری کنن

779
00:44:56,235 --> 00:45:00,615
,این همون عوامه, عامه مردم
درمورد عوام هم صحبت کردیم

780
00:45:00,698 --> 00:45:04,827
،یه جمعیتی رو شکل میدن
«و اسم خودشون رو می‌ذارن «درستکاران

781
00:45:04,911 --> 00:45:07,038
و اونا خشمگین و عصبانی میشن

782
00:45:07,121 --> 00:45:09,874
،و مردها زنانه میشن
و ما اونا رو می‌بینیم

783
00:45:09,957 --> 00:45:12,919
،زن‌ها و مردها رو نمیشه بیدار کرد
چون خواب نیستن و مُردن

784
00:45:13,002 --> 00:45:15,630
،آدمی که میون اونا حرکت می‌کنه
باید اینو بدونه

785
00:45:15,713 --> 00:45:18,633
اونایی که آگاهی دارن که
،خودشون رو از عوام جدا بدونن

786
00:45:18,716 --> 00:45:20,051
مردم اونا رو بزرگ می‌دونن
و تحسین می‌کنن

787
00:45:20,134 --> 00:45:21,260
چرا؟

788
00:45:21,344 --> 00:45:23,638
چون عوام عاشق اینن که تسلیم بشن

789
00:45:23,721 --> 00:45:27,558
,در برابرهر چیزی, هیولاها
افراد مشهور، افراد تحسین شده

790
00:45:27,642 --> 00:45:32,730
هرکسی که بتونه احساس نزدیکی به قدرت رو
درونشون شعله‌ور کنه

791
00:45:32,813 --> 00:45:37,026
،حسی مثل میل جنسی درونشون آزاد میشه
که اونو تقلید می‌کنه

792
00:45:37,109 --> 00:45:39,445
این تنها رویکردیه که می‌تونن
وجودیت خودشون رو تایید کنن

793
00:45:39,528 --> 00:45:41,697
,زود باشید بچه‌ها
گفتم ده دقیقه

794
00:45:41,781 --> 00:45:44,867
باشه، میشه یک دقیقه بی‌خیالش بشی؟
لطفاً، جری

795
00:45:45,576 --> 00:45:47,995
ده دقیقه بی برو برگرد داری -
ده دقیقه بی برو برگرد, باشه -

796
00:45:49,163 --> 00:45:51,165
ممنون -
باشه -

797
00:45:57,129 --> 00:45:59,298
چرا اومد اینجا و این شغل رو قبول کرد؟

798
00:46:00,800 --> 00:46:02,677
این شغل؟

799
00:46:02,760 --> 00:46:05,304
این چه کاریه؟ حقوقش کمه، درسته؟
باکلاس هم نیست

800
00:46:05,388 --> 00:46:08,557
بشینی اینجا و کل روز
به دروغ‌های مجرم‌ها گوش کنی

801
00:46:08,641 --> 00:46:12,353
برات احترامی قائل نیستن که فکر می‌کنن
,,,تو گول چرندیاتشون رو می‌خوری

802
00:46:12,436 --> 00:46:15,898
،درمورد رسیدن به خدا
توبه کردن

803
00:46:15,982 --> 00:46:18,985
,,,کارهای خوب، دِین به جامعه
اونا اونجا می‌نشینن

804
00:46:19,068 --> 00:46:22,446
روبه‌روی تنها مردمی که می‌تونن مطمئن باشن
از اونا پایین‌ترن

805
00:46:22,530 --> 00:46:26,826
یه مشت احمق که اونقدر زرنگ نبودن که
داخل تور پاره‌ی قانون، گیر نیفتن

806
00:46:26,909 --> 00:46:31,747
:اونجا می‌نشینن و خیال‌پردازی می‌کنن
،اگه من اون بانک رو زده بودم»

807
00:46:31,831 --> 00:46:36,502
،اگه من اون پول‌ها رو اختلاس می‌کردم
اگه من زنم رو کشته بودم

808
00:46:36,585 --> 00:46:38,963
حتماً انقدر زرنگ بودم که
درست انجامش بدم و گیر نیفتم

809
00:46:39,046 --> 00:46:40,298
«مگه چقدر سخته؟

810
00:46:40,381 --> 00:46:44,468
و این احمق‌های بینوا، غرغر می‌کنن که
یه فرصت دیگه بهم بدید,» واسه چی»

811
00:46:44,552 --> 00:46:48,014
هیئت عفو مشروط دلش برای
مجرم نمی‌سوزه، برای قربانی هم نمی‌سوزه

812
00:46:48,097 --> 00:46:50,141
حتی نسبت به قربانی هم
احساس خودبرتر بینی دارن

813
00:46:50,224 --> 00:46:53,311
من عمراً نمی‌ذاشتم این قلچماق»
,,,به ده کیلومتری حساب بانکیم

814
00:46:53,394 --> 00:46:55,771
،کارت اعتباریم
و اتاق خصوصیم نزدیک بشه

815
00:46:55,855 --> 00:46:58,441
و این احمق‌های بیچاره‌ای که
فریب خوردن، کون لقشون

816
00:46:58,524 --> 00:46:59,817
،حقشونه
چون باعث شدن من بیام

817
00:46:59,900 --> 00:47:02,778
و کثافت‌کاری نکبتی که با اهمال‌کاریشون
«به بار آوردن، تمیز کنم

818
00:47:02,862 --> 00:47:04,739
،ولی وقتی نامه رو خوند
گریه‌ش گرفت

819
00:47:05,865 --> 00:47:07,158
خودت بهم گفتی, درسته؟

820
00:47:07,241 --> 00:47:09,994
اعتراف کرد مجذوبت شده -
درسته -

821
00:47:10,077 --> 00:47:12,038
و این احساس دوطرفه‌ست؟ -
بله -

822
00:47:13,372 --> 00:47:15,708
به نظرت این متوهمانه نیست؟

823
00:47:15,791 --> 00:47:17,877
چرا؟ -
می‌خوای چی کارش کنی؟ -

824
00:47:18,836 --> 00:47:20,671
خودش چی کار می‌تونه,,,؟ -
,,,می‌تونه -

825
00:47:20,755 --> 00:47:24,925
آره، اگه با مردی که به جرم قتل
,,,گناهکار شناخته شده، ازدواج کرده بودی

826
00:47:25,009 --> 00:47:27,595
،اگه زنش بودی
تمام روز اینجا باهاش در ارتباط بودی؟

827
00:47:27,678 --> 00:47:28,846
ولی اجازه‌ش رو دادن

828
00:47:28,929 --> 00:47:31,599
,می‌تونن اجازه‌ش رو بدن
باید از پستش استعفا بده

829
00:47:31,682 --> 00:47:34,310
,,,نه فقط باید -
بذار حرفم تموم بشه -

830
00:47:34,393 --> 00:47:35,436
یا اخراج بشه

831
00:47:35,519 --> 00:47:37,354
واسه چی؟ -
چون افتاده توی دام یه کلاهبردار -

832
00:47:38,773 --> 00:47:41,108
خیلی بهتر میشه که
خودت بیشتر از این تشویقش نکنی

833
00:47:44,820 --> 00:47:46,238
واسه کی بهتره؟

834
00:47:47,698 --> 00:47:49,533
واسه خودت

835
00:47:49,617 --> 00:47:52,703
اگه بو ببرن که توانایی داری
,,,روی یه مقام رسمی، نفوذ داشته باشی

836
00:47:52,787 --> 00:47:54,830
هیئت اعطای عفو مشروط
چه برداشتی می‌کنن؟

837
00:47:54,914 --> 00:47:56,693
،تا آخر دنیا برچسب می‌خوری

838
00:47:56,717 --> 00:47:59,668
و باور کن که تا آخرین روزش هم
زندان می‌مونی

839
00:47:59,752 --> 00:48:01,545
,,,کی حاضر میشه تو رو آزاد کنه

840
00:48:01,629 --> 00:48:04,090
و مثل این زنیکه، احمق شناخته بشه
چون به حرفات گوش داده؟

841
00:48:04,173 --> 00:48:06,591
،پیشنهادی که پیش پات گذاشته
یه زندگیِ آروم نیست

842
00:48:06,615 --> 00:48:08,285
بلکه زندگی در زندانه

843
00:48:08,469 --> 00:48:10,096
متوجه هستی چی میگم؟

844
00:48:11,389 --> 00:48:12,515
درسته؟
اینو می‌خوای؟

845
00:48:14,266 --> 00:48:16,894
آخه توی دفترش باهاش چی کار کردی؟

846
00:48:18,771 --> 00:48:21,857
,هان؟ بگو
مگه تو فانوس ماهی هستی؟

847
00:48:21,941 --> 00:48:23,359
خودتی؟ فانوس ماهی هستی؟

848
00:48:23,442 --> 00:48:27,238
اون فانوس رو جلوی دهانت تاب میدی
تا شکار رو به خودت جذب کنی؟ نه

849
00:48:27,321 --> 00:48:28,823
,الان باید فکر کنی
فکر کن

850
00:48:28,906 --> 00:48:31,909
،دختری که گریه کرده
چرا همچین شغلی رو قبول کرده؟

851
00:48:31,992 --> 00:48:34,537
,بیشتر فکر کن
,اون زن جذابیه، تاحالا ازدواج نکرده

852
00:48:34,620 --> 00:48:36,247
تو از کجا می‌دونی؟ -
خودش بهت گفته -

853
00:48:36,330 --> 00:48:39,875
از کجا می‌دونی بهم گفته؟ -
عزیزم، من کارم همینه -

854
00:48:39,959 --> 00:48:41,877
بهت گفت خودش رو تسلیمِ تو می‌کنه

855
00:48:41,961 --> 00:48:45,089
هدیه‌ای بهت میده که
فراتر از جسمش باشه

856
00:48:45,172 --> 00:48:47,114
,نگاهش کن
خوابش هم نمی‌تونستی ببینی

857
00:48:47,138 --> 00:48:48,801
میاد اینجا، سرخورده از زندگیش

858
00:48:48,884 --> 00:48:51,262
،حال خوبی نداره
پس می‌خواد کارهای خوب بکنه

859
00:48:51,345 --> 00:48:52,805
خیلی خب, کجا؟

860
00:48:52,888 --> 00:48:54,515
دور و بر مردها

861
00:48:54,598 --> 00:48:55,808
کدوم مردها؟

862
00:48:55,891 --> 00:48:58,352
،مردهایی که می‌تونه از دور
خواهانشون باشه

863
00:48:58,436 --> 00:49:01,480
،این میز و شغلش و میله‌های زندان
ازش دربرابر این مردها محافظت می‌کنن

864
00:49:01,564 --> 00:49:04,558
حتی می‌تونه باهاشون ازدواج کنه
بدون اینکه تمایلات جنسیش به چالش کشیده بشه

865
00:49:05,901 --> 00:49:07,547
!فراتر از این؟ خدای من

866
00:49:07,571 --> 00:49:10,197
حالا می‌تونه اونا رو
تحت سلطه بگیره

867
00:49:10,281 --> 00:49:12,658
آزادی واقعیشون توی دستشه

868
00:49:12,741 --> 00:49:15,077
فانتزی بچگانه‌ش رو
روی تو اجرا می‌کنه

869
00:49:15,161 --> 00:49:17,329
,عشق و عاشقیِ دختربچگانه‌ش
آره»

870
00:49:18,080 --> 00:49:19,966
،خب وقتی من ازدواج کنم

871
00:49:19,990 --> 00:49:23,085
،با یه پسرِ مهربون
رفیق جون‌جونی میشم

872
00:49:23,169 --> 00:49:26,630
،و قراره پیش هم باشیم
«,,,قراره حرف بزنیم و

873
00:49:26,714 --> 00:49:30,217
،و چون متقاعد شده که زن جذابی نیست
,,,معشوق توله سگش رو

874
00:49:30,301 --> 00:49:33,429
,با این خطر تهدید می‌کنه
تهدید واقعیِ زندانی موندن

875
00:49:34,180 --> 00:49:37,558
چیه؟ فکر کردی می‌تونه کمکت کنه
زودتر آزاد بشی؟

876
00:49:37,641 --> 00:49:39,018
دیگه از این غیرواقعی‌تر چی داریم

877
00:49:39,101 --> 00:49:41,270
،اگه آزادت کنه
دیگه تو رو نمی‌بینه

878
00:49:42,479 --> 00:49:43,689
درسته؟

879
00:49:43,772 --> 00:49:45,691
ولی یه پیشنهادی بهت داده

880
00:49:47,401 --> 00:49:50,196
,که لو داده چقدر مریضه
,,,اگه تو شاهزاده‌ی خوشتیپ هستی

881
00:49:50,279 --> 00:49:52,114
خیلی خب، بگیریم که اینطوره

882
00:49:52,198 --> 00:49:55,618
،تو شاهزاده‌ی خوشتیپ هستی
تو از قبل مقدر شدی, باشه

883
00:49:55,701 --> 00:49:58,120
اگه بتونی از دل جنگل خارها عبور کنی

884
00:49:58,204 --> 00:50:00,039
و به جاده‌ای برسی که
،اون بهت نشون داده

885
00:50:00,122 --> 00:50:03,083
می‌تونی اون مسیر رو دنبال کنی و
به عمیق‌ترین خواسته‌ش برسی

886
00:50:03,167 --> 00:50:05,628
،که پشت نقش بازی کردن‌های بیمارگونه
پنهان شده

887
00:50:05,711 --> 00:50:07,796
عمیق‌ترین خواسته‌ش چیه؟ -
بله -

888
00:50:08,797 --> 00:50:10,466
,,,اینه که من

889
00:50:11,175 --> 00:50:12,718
تصاحبش کنم؟

890
00:50:12,801 --> 00:50:14,303
از نظر جنسی؟ -
تصاحب؟ نه -

891
00:50:14,386 --> 00:50:17,473
بهش تجاوز کنم؟ -
نه, این زنیکه از خودش متنفره -

892
00:50:17,556 --> 00:50:19,989
عمق انزجارش در تصور نمی‌گنجه

893
00:50:20,013 --> 00:50:21,769
نه تنها در تصور دیگران،
بلکه در تصور خودش

894
00:50:21,852 --> 00:50:24,104
نمی‌تونه اعتراف کنه که
میل جنسی وجود داره

895
00:50:24,188 --> 00:50:27,399
درسته, چون شرم آوره؟ -
نه, چون همچین میلی نداره -

896
00:50:27,483 --> 00:50:30,194
خب، خودش می‌دونه هیولاست

897
00:50:30,277 --> 00:50:33,280
,می‌خواد بکشه
می‌خواد کشته بشه

898
00:50:33,364 --> 00:50:37,409
،و در حال وحشی گری کشف بشه
به عبارت دیگه می‌خواد تحقیر بشه

899
00:50:37,493 --> 00:50:41,705
,به شکل غیرقابل توصیفی,,,بی‌شرمانه باشه
آره

900
00:50:41,789 --> 00:50:44,041
،خیلی تحسین برانگیز
خیلی منحصر به فرد

901
00:50:44,124 --> 00:50:46,418
نه اون چلاق رنج‌کشیده‌ای که
فکر می‌کنه هست

902
00:50:46,502 --> 00:50:50,881
,من که فکر می‌کنم خیلی خسته شده
هر آزمایشی که کرده، شکست خورده

903
00:50:51,757 --> 00:50:53,884
،برای همین آزمایشش رو تکرار می‌کنه
مثل زیبای خفته

904
00:50:53,968 --> 00:50:56,762
،دیواری از جنگل خارها دورش کشیده شده
در رویا زندگی می‌کنه

905
00:50:56,845 --> 00:51:00,349
،دو موجود، دو نیمه از روح
که از هم بیزارن

906
00:51:00,432 --> 00:51:03,644
حالا مردی از راه می‌رسه
با پیشکشی که تصورش رو نمی‌کرد

907
00:51:03,727 --> 00:51:06,230
ازدواج در زندان؟ -
صحیح, چی بهش پیشکش می‌کنه؟ -

908
00:51:06,313 --> 00:51:09,358
,,,خب -
پنج دقیقه شده, باید تمومش کنم،باید برم خونه -

909
00:51:09,441 --> 00:51:12,611
چرا نمیری با جرج نوشیدنی بزنی؟ -
باید شیفت رو تحویل بدم -

910
00:51:12,695 --> 00:51:14,335
این رفیقم روز سختی داشته، جری

911
00:51:14,359 --> 00:51:16,532
,می‌دونم, متاسفم
باید شیفت رو تحویل بدم

912
00:51:16,615 --> 00:51:18,200
!لعنتی -
زود باش, دارم در رو می‌بندم -

913
00:51:19,660 --> 00:51:22,871
,ببین، شما دونفر از یک جنسید
هردوتون قانون‌شکن هستید

914
00:51:22,955 --> 00:51:25,082
،میگه که دزد بوده
اسلحه دزدیده

915
00:51:25,165 --> 00:51:27,209
خب؟ -
بگو حرفش رو باور نمی‌کنی -

916
00:51:29,461 --> 00:51:31,067
واقعاً غیرممکنه؟

917
00:51:31,091 --> 00:51:33,173
غیرممکن نیست, بعیده

918
00:51:33,257 --> 00:51:35,009
آخه چیه که بعید نباشه؟

919
00:51:35,092 --> 00:51:36,890
ولی چرا حرفش رو باور نمی‌کنم؟

920
00:51:36,914 --> 00:51:38,429
تا مجبورش کنی متقاعدت کنه

921
00:51:40,681 --> 00:51:43,684
خیلی خب, گفته دوست داره
اینجا توی کتابخونه قرار بذارید

922
00:51:43,767 --> 00:51:44,977
آره, برای اینکه حرف بزنیم -
می‌دونم -

923
00:51:45,060 --> 00:51:47,855
ولی اینجا اومدنش
خلاف قوانین نیست؟

924
00:51:47,938 --> 00:51:49,148
بله

925
00:51:49,231 --> 00:51:51,358
،اگه قوانین رو تغییر بده
معنیش چیه؟

926
00:51:51,442 --> 00:51:55,154
نمی‌دونم، از سر همدردی -
چرا به همین بسنده کنه؟ -

927
00:51:55,237 --> 00:51:58,115
،مثل هر رویکردی، وقتی قوانین رو تغییر میدی
معنیش چیه؟

928
00:51:58,198 --> 00:52:01,035
چیه؟ -
داره دعوتت می‌کنه -

929
00:52:01,118 --> 00:52:02,911
به چه کاری؟

930
00:52:02,995 --> 00:52:06,582
چرا همیشه خدا این داستان‌های غم‌انگیز رو
برات تعریف می‌کنه؟

931
00:52:06,665 --> 00:52:10,085
،در دردت شریکه
بی آبروییت رو درک می‌کنه

932
00:52:10,169 --> 00:52:12,087
تنهاییت رو

933
00:52:12,171 --> 00:52:13,922
داره مخت رو می‌زنه, باشه؟

934
00:52:15,215 --> 00:52:17,968
داستان کارهای ممنوعه‌ای که
برای دوستش انجام داده

935
00:52:18,052 --> 00:52:20,512
تپانچه‌ی دسته عاجیِ جشن فارغ‌التحصیلی

936
00:52:20,596 --> 00:52:23,474
،کدوم مدرسه‌ای واسه هدیه فارغ‌التحصیلی
تپانچه میده؟

937
00:52:23,557 --> 00:52:26,852
مدرسه نظامی می‌رفته؟
از سوریه پناهنده شده؟

938
00:52:26,935 --> 00:52:28,771
با عقل جور درنمیاد -
نمی‌دونم -

939
00:52:28,854 --> 00:52:31,315
,,,ولی
ببین، غیرممکن نیست

940
00:52:31,398 --> 00:52:32,649
غیرممکن نیست؟

941
00:52:32,733 --> 00:52:34,818
هیچ‌جوره با عقل جور درنمیاد -
خب چی کار کنم؟ -

942
00:52:34,902 --> 00:52:37,237
بگو حرفش رو باور نمی‌کنی -
,,,من -

943
00:52:37,321 --> 00:52:39,406
باور نمی‌کنم -
داستان اسلحه رو -

944
00:52:41,116 --> 00:52:42,279
این توهین نیست؟

945
00:52:42,303 --> 00:52:44,495
نه، نتیجه‌ی خیانتیه که دیدی

946
00:52:46,538 --> 00:52:49,166
خوابی؟ دوستت بهت خیانت کرده

947
00:52:49,249 --> 00:52:50,959
درسته؟ بهت خیانت شده

948
00:52:51,043 --> 00:52:53,671
و الانم پیش آدمی هستی که
سفره دلت رو براش باز کردی

949
00:52:53,754 --> 00:52:55,589
و می‌خواد محرم اسرارِ همدیگه باشید؟

950
00:52:55,673 --> 00:52:57,264
این یعنی چی؟

951
00:52:57,288 --> 00:52:58,884
،من مال خودمو نشونت میدم»
«تو هم مال خودتو نشون بده

952
00:52:58,967 --> 00:53:01,929
،اینجا تو پسر بچه هستی
اونم بستنی‌فروشِ دوره‌گرده

953
00:53:02,012 --> 00:53:03,472
واست هدیه میاره

954
00:53:03,555 --> 00:53:06,475
کدوم هدیه؟ -
اعترافِ غم‌انگیز -

955
00:53:06,558 --> 00:53:08,143
درسته؟

956
00:53:08,227 --> 00:53:09,728
ولی اگه حرفش رو باور نکنی چی؟

957
00:53:11,271 --> 00:53:13,023
،دلت می‌خواد باور کنی
ولی نمی‌تونی

958
00:53:13,107 --> 00:53:16,735
این داستان دور از ذهنه و
تو هم تواناییِ اعتماد کردن رو از دست دادی

959
00:53:16,819 --> 00:53:19,703
،پس الان در عمل
دست رد به سینه‌ش زدی

960
00:53:19,827 --> 00:53:21,323
اون شاهدختِ مخفی نیست

961
00:53:21,407 --> 00:53:23,867
یه احمق مریضه که
واسه دولت کار می‌کنه

962
00:53:23,951 --> 00:53:26,662
خیلی‌خب، قصه‌ای که ردیف کرد؟
قطعاً هدیه‌ی حساب‌شده‌ایه

963
00:53:26,745 --> 00:53:30,624
ولی تو انقدر خیانت دیدی که
نمی‌تونی هدیه زیباش رو قبول کنی

964
00:53:30,707 --> 00:53:33,877
,پس الان باید داستانش رو اثبات کنه
چطوری اثبات می‌کنه؟

965
00:53:33,961 --> 00:53:35,546
چطوری؟ -
بگو واست مدرک بیاره -

966
00:53:35,629 --> 00:53:37,005
مدرک از داستانش؟ -
بله -

967
00:53:38,632 --> 00:53:39,842
بله

968
00:53:42,136 --> 00:53:44,221
اسلحه؟ -
نمی‌دونم -

969
00:53:49,643 --> 00:53:51,311
چرا باید اسلحه رو واسم بیاره؟

970
00:53:51,395 --> 00:53:54,565
،چون اگه نیاره
پس همه قصه‌هاش دروغ بوده

971
00:53:54,648 --> 00:53:57,109
آره, خب اگه دروغ باشه چی؟

972
00:53:57,818 --> 00:54:00,612
,اونوقت مجبوره اسلحه بخره
مگه نه؟

973
00:54:03,031 --> 00:54:04,366
مگه نه؟

974
00:54:06,994 --> 00:54:08,162
مگه نه؟

975
00:54:09,913 --> 00:54:13,417
اون که یه اسلحه‌ی پر واسم نمیاره -
تو هم ازش نمی‌خوای -

976
00:54:13,500 --> 00:54:16,545
ازش بخواه برات یه نشونه بیاره

977
00:54:16,628 --> 00:54:18,297
توی جلسات ماهیانه‌تون

978
00:54:19,465 --> 00:54:21,425
نشونه از چی؟ -
خودشه -

979
00:54:23,218 --> 00:54:24,762
خب، بذار اینو خودش تعیین کنه

980
00:54:25,846 --> 00:54:27,721
چه نشونه‌ای بیاره؟

981
00:54:27,745 --> 00:54:29,141
یک گلوله

982
00:54:31,143 --> 00:54:34,271
توی جلسات ماهیانه‌تون, باشه؟

983
00:54:34,354 --> 00:54:36,315
بعدش بهش بگو اسلحه رو برات بیاره

984
00:54:43,906 --> 00:54:45,319
اگه نیاورد چی؟

985
00:54:45,343 --> 00:54:47,017
بگو دیگه باهاش همکاری نمی‌کنی

986
00:54:53,123 --> 00:54:56,084
اگه اسلحه رو آورد چی کار کنیم؟ -
هرکاری که بخوایم -

987
00:54:57,408 --> 00:55:00,408
« کتاب‌ها را خراب نکنید »

988
00:58:02,896 --> 00:58:04,690
دوتا پسر سفید پوست» کی‌ان؟»

989
00:58:06,733 --> 00:58:08,944
آره، پسرهای سفید پوست

990
00:58:09,027 --> 00:58:11,372
اون زمان‌ها، مامورها به
پسرهای سفیدپوست‌ شلیک کردن

991
00:58:11,396 --> 00:58:12,596
« منو یاد پسرهای سفیدپوست میندازه »

992
00:58:12,655 --> 00:58:13,990
نیروی پلیس قدیمی رو میگم، می‌دونی

993
00:58:14,074 --> 00:58:16,284
،من که تازه اومده بودم
موتورهای هارلی الکتراگلاید داشتیم

994
00:58:16,368 --> 00:58:20,080
،سواره‌نظام‌ها، شلوارهای سوارکاری
چکمه‌های بزرگ و غیره, کلاه‌های هشت گوش

995
00:58:20,163 --> 00:58:22,332
اون زمان کلاه ایمنی نبود

996
00:58:23,500 --> 00:58:26,128
تفنگ‌های ضد شورش رو
با غلاف موتورسیکلت حمل می‌کردیم

997
00:58:26,211 --> 00:58:27,170
اثر هاله‌ای

998
00:58:32,342 --> 00:58:34,052
الان می‌خوان چی کار کنن؟

999
00:58:34,136 --> 00:58:36,513
,من نمی‌دونم
تو می‌دونی

1000
00:58:36,596 --> 00:58:38,598
منظورت چیه؟ -
خب، اسلحه دست توئه -

1001
00:58:40,559 --> 00:58:42,352
,,,خب

1002
00:58:42,436 --> 00:58:44,813
بستگی داره اونا چه واکنشی نشون بدن، نه؟

1003
00:58:45,564 --> 00:58:47,426
بستگی داره به خواسته‌هام
 عمل کنن یا نه

1004
00:58:47,450 --> 00:58:48,951
الان که نمی‌تونن عمل کنن

1005
00:58:49,234 --> 00:58:51,236
می‌تونن؟ -
اصلاً اینا خواسته‌های خودته؟ -

1006
00:58:51,319 --> 00:58:54,197
منظورت چیه؟ -
اون نوشته، مگه نه؟ -

1007
00:58:54,281 --> 00:58:57,034
از کجا می‌دونی؟ -
باتجربه‌ها -

1008
00:58:57,117 --> 00:58:58,827
,حواسشون هست
شما رو زیر نظر داشتن

1009
00:58:59,786 --> 00:59:01,872
،چهل سال بعد از شروع به کار
:یه روز جرج بهم گفت

1010
00:59:01,955 --> 00:59:05,167
باید اون مرتیکه رو بندازیم بیرون»
«تا یه خسارتی بهمون نزده

1011
00:59:05,250 --> 00:59:07,878
کیو می‌گفت؟ -
بهت پول میدن که بری -

1012
00:59:07,961 --> 00:59:10,213
،تو رو می‌گفت
چیزی جدیدی نیست

1013
00:59:11,381 --> 00:59:13,884
شاید اینطوری براش بهتر باشه

1014
00:59:13,967 --> 00:59:15,302
شاید به نفع همشون باشه

1015
00:59:17,262 --> 00:59:18,860
مدرک روانشناسی؟
,,,خب

1016
00:59:18,884 --> 00:59:20,974
الان یه درسی گرفته، مگه نه؟

1017
00:59:21,057 --> 00:59:22,517
از این دید هم میشه بهش نگاه کرد

1018
00:59:24,311 --> 00:59:26,229
حالم زیاد خوب نیست

1019
00:59:27,189 --> 00:59:28,482
نه, البته که نیست

1020
00:59:30,275 --> 00:59:33,278
توی ظرف ناهارم، چندتا قرص آسپرین هست

1021
00:59:45,624 --> 00:59:47,834
مامورها اون پسرهای سفیدپوست‌ رو کشتن؟

1022
00:59:47,918 --> 00:59:49,920
ایالت حکم اعدام رو لغو کرد

1023
00:59:50,962 --> 00:59:52,297
فکر خوبی بوده

1024
00:59:53,632 --> 00:59:55,842
جرج همیشه باهام شوخی می‌کرد

1025
00:59:57,010 --> 00:59:59,971
,«صدام می‌زد«کتابدارِ پیر
می‌گفت جری خروسه چی شده؟

1026
01:00:00,055 --> 01:00:01,807
«بلای جونِ بند ای»

1027
01:00:01,890 --> 01:00:04,768
زندانی‌ها از ترس خودشون رو خیس می‌کردن
,,,و این حرفا, توی این مدت

1028
01:00:05,352 --> 01:00:08,647
،از سر خیرخواهی
گذاشتنش توی راهرو گشت بزنه

1029
01:00:08,730 --> 01:00:11,650
یه بسته سیگار ردمن و
یه رمان عاشقانه دستش بود

1030
01:00:11,733 --> 01:00:13,735
یه اسلحه تامپسون و یه خشاب سی‌تایی هم
توی جیبش

1031
01:00:13,819 --> 01:00:17,322
بهش می‌گفتم
«پیرمرد تو دیگه کیرت راست نمیشه»

1032
01:00:19,032 --> 01:00:21,468
,من می‌دونم خشابت خالیه»
«اگه من می‌دونم، پس بقیه هم می‌دونن

1033
01:00:21,551 --> 01:00:22,802
جواب می‌داد
«بذار بدونن»

1034
01:00:23,787 --> 01:00:25,580
«من که نمی‌خوام به کسی شلیک کنم»

1035
01:00:25,664 --> 01:00:28,416
آدم سخت جونی بودی، نه؟ -
اون زمان؟ -

1036
01:00:28,500 --> 01:00:30,085
آره

1037
01:00:30,168 --> 01:00:32,587
،وقتی دانش کافی نداری
بهتره حداقل یه چماق دستت باشه

1038
01:00:32,671 --> 01:00:35,882
,من توی طبقات نگهبانی میدم
,,,کل روز اینجا هستم، ولی

1039
01:00:35,966 --> 01:00:39,135
,بالاخره کم میاری
به مرور زمان، کم میاری

1040
01:00:40,137 --> 01:00:42,973
،خودت می‌دونی
بقیه هم می‌دونن

1041
01:00:43,056 --> 01:00:44,850
جرج آخر شیفت اومد پیشم

1042
01:00:45,725 --> 01:00:47,144
عجب تفنگداری هستی

1043
01:01:00,198 --> 01:01:04,286
فکر همه‌جاش رو کردی
یا می‌خوای الله بختکی پیش بری؟

1044
01:01:04,369 --> 01:01:06,371
نقشه‌ت همینه؟

1045
01:01:09,374 --> 01:01:11,543
چرا جرج اومد اینجا؟

1046
01:01:11,626 --> 01:01:13,295
می‌خواست درمورد یه چیزی
باهام صحبت کنه

1047
01:01:14,379 --> 01:01:16,144
واقعاً؟ اومده بود چی بگه؟

1048
01:01:16,268 --> 01:01:17,691
هیچوقت بهش نرسیدیم

1049
01:01:18,717 --> 01:01:21,386
تو و دوست دخترت
زیاد نمی‌تونستید خوشگذرونی کنید

1050
01:01:23,638 --> 01:01:24,806
چی داشتم می‌گفتم؟

1051
01:01:27,684 --> 01:01:29,519
اثر هاله‌ای

1052
01:01:34,065 --> 01:01:37,444
همه یونیفرم داشتیم، برای همین آدمای اطرافمون
بااحتیاط بیشتری رفتار می‌کردن

1053
01:01:37,527 --> 01:01:39,362
مگه اینکه می‌خواستن پلیس بکشن

1054
01:01:39,446 --> 01:01:41,865
اون گروهبان پیر رو سر پل هوایی
با گلوله زدن

1055
01:01:41,948 --> 01:01:43,492
،مثل ژنرال پاتون لباس پوشیده بود

1056
01:01:43,516 --> 01:01:45,452
ولی فقط یه مرد معمولی بود که
داشت می‌رفت خونه

1057
01:01:45,535 --> 01:01:48,413
دوتا پسر سفیدپوست بودن که
بدجوری نشئه بودن

1058
01:01:49,915 --> 01:01:51,389
اتحادیه وارد عمل شد

1059
01:01:51,413 --> 01:01:53,877
,,,ما نه معاون کلانتریم نه نگهبان, ما

1060
01:01:54,544 --> 01:01:56,421
مامور اصلاح و تربیت هستیم

1061
01:01:56,504 --> 01:01:59,591
،ممنوع شد که خارج از زندان
یونیفرم بپوشیم

1062
01:01:59,674 --> 01:02:01,551
حقوقمون زیاد شد

1063
01:02:01,635 --> 01:02:03,803
،ولی همش رو با حق عضویت اتحادیه
پس گرفتن

1064
01:02:03,887 --> 01:02:07,515
«یونیفرم رو دربیار و برو خونه»

1065
01:02:07,599 --> 01:02:11,186
اگه دوست داشتی می‌تونستی
خارج از ساعت کاری، اسلحه داشته باشی

1066
01:02:11,269 --> 01:02:13,688
,حمل اسلحه پنهان
اینجا باید به اتحادیه دست‌مریزاد بگم

1067
01:02:15,148 --> 01:02:18,026
،یه زندانی آزاد میشه و تو رو اینجا می‌شناخته
بیرون میاد سروقتت

1068
01:02:22,989 --> 01:02:23,949
واقعاً؟

1069
01:02:26,242 --> 01:02:27,452
همچین اتفاقی افتاده؟

1070
01:02:27,535 --> 01:02:29,913
,,,نمی‌دونم اتفاق افتاده یا نه، ولی

1071
01:02:30,872 --> 01:02:35,043
،همین که زندانی اینو بدونه
شاید براش بازدارنده باشه

1072
01:02:47,889 --> 01:02:50,141
اون پسرهای سفیدپوست چی شدن؟

1073
01:02:50,225 --> 01:02:51,935
بهت که گفتم

1074
01:02:52,018 --> 01:02:55,105
پلیس‌ها حسابشون رو رسیدن، ماشینشون رو
از جاده خارج کردن و بهشون شلیک کردن

1075
01:02:55,188 --> 01:02:57,649
:فکر کنم جرج بود که گفت
«بیا بریم ماهی‌گیری»

1076
01:02:59,401 --> 01:03:00,860
من هیچوقت اهل این چیزا نبودم

1077
01:03:04,072 --> 01:03:09,077
،فکر کنم وقتی داشتم وسایل پسرش
,,,کن رو جمع و جورمی‌کردم

1078
01:03:09,160 --> 01:03:13,373
,تا بدم به خیریه‌ای چیزی، یادم نیست به کی
,,,ولی همچین وقتاییه که

1079
01:03:14,916 --> 01:03:17,669
,ذهنت دیوانه‌وار کار می‌کنه
خودش تحملش رو نداشت

1080
01:03:17,752 --> 01:03:19,504
شکار رفتیم

1081
01:03:19,587 --> 01:03:21,214
,,,یکی دوبار، ولی

1082
01:03:21,298 --> 01:03:23,383
,,,می‌دونی، موقع شکار

1083
01:03:24,801 --> 01:03:26,386
توی جنگلی

1084
01:03:26,469 --> 01:03:28,430
،تو یه جا وایمیستی
من جای دیگه

1085
01:03:28,513 --> 01:03:31,266
فقط شبانه توی اردوگاه
همدیگه رو می‌بینید

1086
01:03:31,349 --> 01:03:33,059
،شام می‌پزید
یه نوشیدنی می‌خورید

1087
01:03:33,143 --> 01:03:36,688
به ذهنمون رسید که بدون شکار رفتن هم
میشه این کارا رو انجام داد

1088
01:03:36,771 --> 01:03:38,146
,,,پیر که میشی

1089
01:03:38,370 --> 01:03:42,318
,بعضی رفقا توی جنگل می‌میرن
می‌دونستی؟ می‌دونی چرا؟

1090
01:03:42,402 --> 01:03:44,571
به خاطر کشیدنِ لاشه گوزن

1091
01:03:44,654 --> 01:03:46,865
،واقعی‌ترین حقیقتی که می‌دونی
مردم از سکته قلبی می‌میرن

1092
01:03:46,948 --> 01:03:49,159
,همه یکی رو می‌شناسن که از سکته مُرده
سنت میره بالا

1093
01:03:49,242 --> 01:03:52,245
هر دو سه سال یکیمون می‌میره

1094
01:03:52,329 --> 01:03:56,374
می‌خوابی، مست می‌کنی، فکر می‌کنی

1095
01:03:56,458 --> 01:03:58,126
واقعاً؟

1096
01:03:58,209 --> 01:04:00,045
تو به چی فکر کردی؟

1097
01:04:00,128 --> 01:04:02,255
شغلم, خانواده‌م

1098
01:04:04,132 --> 01:04:06,134
دوستان قدیمی، وضعیت دنیا

1099
01:04:06,217 --> 01:04:08,928
,یه مدت تیراندازی کردم
هدف می‌زدم

1100
01:04:09,012 --> 01:04:10,221
تفنگ شکاری داشتی؟

1101
01:04:12,265 --> 01:04:16,019
،سال اول آره
از سال دوم دیگه نبردیم

1102
01:04:16,102 --> 01:04:18,938
,جرج گفت اونجا به اندازه کافی تفنگ دیده
اینو نمی‌خواست

1103
01:04:19,022 --> 01:04:19,981
باید لبخند بزنی

1104
01:04:21,107 --> 01:04:22,650
تمیز کردنشون خیلی دردسر داره

1105
01:04:22,734 --> 01:04:25,904
پلیس‌های قدیمی
 ترجیح میدن توی ایوون بشینن

1106
01:04:26,654 --> 01:04:28,156
گاهی اوقات پیش دوست‌هاشون

1107
01:04:29,449 --> 01:04:31,826
آره, دوست‌های خوب

1108
01:04:31,910 --> 01:04:34,746
البته که هممون سرکار می‌رفتیم

1109
01:04:36,247 --> 01:04:38,541
کم کم مرگ و میر شروع شد

1110
01:04:38,625 --> 01:04:41,586
،بچه‌ها از خونه میرن
یا دیگه باهات حرف نمی‌زنن

1111
01:04:41,669 --> 01:04:43,713
،طلاق می‌گیری، مست می‌کنی
بچه‌های جدید میان سرکار

1112
01:04:43,797 --> 01:04:46,549
از نگهبان‌های قدیمی کی مونده؟

1113
01:04:46,633 --> 01:04:48,768
منو گذاشتن که توی کتابخونه بچرم

1114
01:04:48,792 --> 01:04:51,262
جرج هم می‌خواست
درخواست بازنشستگی بده

1115
01:04:51,346 --> 01:04:52,764
که چی کار کنه؟

1116
01:04:53,598 --> 01:04:57,018
هرچقدر هم که زور می‌زنن
,,,سرکار نگهت دارن

1117
01:04:57,102 --> 01:05:01,648
،یه مرد چاق ۶۴، ۶۵ ساله
می‌خواد بازنشسته بشه که چی کار کنه؟

1118
01:05:07,320 --> 01:05:09,948
,احمق‌های جوون میان سرکار
مدرک روانشناسی دارن

1119
01:05:10,031 --> 01:05:12,242
آره, بذار اونا اینجا رو اداره کنن

1120
01:05:28,508 --> 01:05:31,261
اسلحه رو از اونجا آوردی، نه؟

1121
01:05:31,344 --> 01:05:32,470
از دختره؟

1122
01:05:34,097 --> 01:05:35,181
کن کی بود؟

1123
01:05:37,016 --> 01:05:39,352
پسر جرج بود، مگه نه؟

1124
01:05:40,812 --> 01:05:42,655
اونا مُردن و زنده هم نمیشن

1125
01:05:42,679 --> 01:05:44,482
ولی ماهی‌گیری رفتید؟

1126
01:05:44,566 --> 01:05:45,961
همچین حرفی زدم؟

1127
01:05:45,985 --> 01:05:48,611
,فکر کنم زدی
مگه خواب بودی؟

1128
01:05:48,695 --> 01:05:51,531
نه, شاید یه بار رفته باشیم ماهی‌گیری

1129
01:05:52,574 --> 01:05:55,493
,,,کن، وقتی رفت خدمت

1130
01:05:55,577 --> 01:05:58,830
وسایل ماهی‌گیری داشت, گفت
اگه می‌خوام ازش استفاده کنم یا بفروشمش

1131
01:05:58,913 --> 01:06:00,101
قرار نبود برگرده؟

1132
01:06:00,125 --> 01:06:01,875
فکر نمی‌کردیم برگرده

1133
01:06:01,958 --> 01:06:04,169
چرا باید برمی‌گشت؟
ما بهش نگفتیم برگرده

1134
01:06:05,461 --> 01:06:08,874
اون قدیما، شاید
مردم یه خیالاتی داشتن

1135
01:06:09,757 --> 01:06:12,260
دنبال کردن راه پدر

1136
01:06:12,343 --> 01:06:15,555
،دست گرفتن مغازه ابزارفروشی
سبک زندگی ما

1137
01:06:15,638 --> 01:06:18,641
,,,زندگی شما، بهت برنخوره

1138
01:06:19,976 --> 01:06:20,935
بله

1139
01:06:25,273 --> 01:06:26,232
یه تجارته

1140
01:06:27,233 --> 01:06:28,193
,,,یه دکتر

1141
01:06:29,527 --> 01:06:31,988
ما هیچوقت توی خانوادمون دکتر نداشتیم

1142
01:06:32,071 --> 01:06:34,282
،خانواده مادریش
فقط فقیر فقرا بودن

1143
01:06:34,365 --> 01:06:36,402
«شما بهشون میگید«طبقه کارگر

1144
01:06:36,426 --> 01:06:38,328
قبلش می‌گفتن
«کشاورزهای شکست‌خورده»

1145
01:06:38,411 --> 01:06:41,539
،کارخونه‌ها بسته شد
از شهر رفتم

1146
01:06:41,623 --> 01:06:43,082
رفتم خدمت

1147
01:06:43,166 --> 01:06:48,254
,,,آدمای باهوش زیادی توی خدمت بودن
کن همیشه می‌خواست سرباز باشه

1148
01:06:48,338 --> 01:06:53,551
،آدم فکر می‌کنه اینو از من یا پدرش به ارث برده
ولی تاثیر تلویزیون بود

1149
01:06:53,635 --> 01:06:55,809
گفتم اینجوری نیست که
تلویزیون نشون میده

1150
01:06:56,033 --> 01:06:57,680
حداقل واسه من که نبود

1151
01:06:57,764 --> 01:07:02,644
البته که همیشه ما رو با یونیفرم و
اسلحه به دست دیده بود

1152
01:07:02,727 --> 01:07:05,230
،قبل از اینکه قوانین رو تغییر بدن

1153
01:07:05,313 --> 01:07:09,526
،مردم به افسرهای اصلاح و تربیت
به چشم معاون کلانترهای قانونی نگاه می‌کردن

1154
01:07:09,609 --> 01:07:11,486
می‌گفتن به خاطر اثرِ هاله‌ایه

1155
01:07:11,569 --> 01:07:15,448
،مردم می‌دیدن یکی کمربند سم براون بسته
و تصمیم می‌گرفتن درست رفتار کنن

1156
01:07:15,532 --> 01:07:16,491
ولی همش کلاهبرداری بود

1157
01:07:18,243 --> 01:07:22,580
ایالت فقط می‌خواست بعضی حقوق‌ها رو
بندازه گردن شهرستان، همین

1158
01:07:22,664 --> 01:07:24,999
بیرون هم یونیفرم می‌پوشیدی -
ولی قانونش رو عوض کردن -

1159
01:07:25,083 --> 01:07:26,751
واقعاً؟ چرا؟ -
بهت که گفتم -

1160
01:07:28,044 --> 01:07:32,090
،تیراندازی در استراحتگاه
پل هوایی ۶۱۰

1161
01:07:33,841 --> 01:07:34,926
استراحتگاه

1162
01:07:37,136 --> 01:07:40,765
,,,پمپ بنزین، کافه، پل هوایی
استراحتگاه

1163
01:07:40,848 --> 01:07:42,225
بله، بله

1164
01:08:00,118 --> 01:08:01,327
اوئیسیس

1165
01:08:09,460 --> 01:08:10,712
تازه باز شده بود

1166
01:08:11,879 --> 01:08:13,381
زندان هم تازه ساز بود

1167
01:08:13,464 --> 01:08:16,009
اونجا کار گرفتم

1168
01:08:16,092 --> 01:08:19,887
،یه گروهبان پیر بعد از دوتا شیفت متوالی
با ماشین می‌رفت خونه و تیپ هالووینی زده بود

1169
01:08:19,971 --> 01:08:21,904
،کمربند سم براون
هفت‌تیر کالیبر ۴۵

1170
01:08:21,928 --> 01:08:23,558
یه سر رفت اوئیسیس

1171
01:08:23,641 --> 01:08:27,729
از کافه اومد بیرون، یه جعبه دونات
دستش بود که واسه بچه‌هاش می‌برد

1172
01:08:27,812 --> 01:08:30,418
دوتا خلافکار که داشتن
,,,به پمپ بنزین دستبرد می‌زدن

1173
01:08:30,442 --> 01:08:32,350
«گفتن «نگاه کن، پلیس

1174
01:08:33,401 --> 01:08:34,652
به همین راحتی بهش شلیک کردن

1175
01:08:36,654 --> 01:08:37,822
،خب

1176
01:08:39,157 --> 01:08:42,869
:اتحادیه وارد عمل شد
«این مرد پلیس نیست، معاون کلانتر نیست»

1177
01:08:42,952 --> 01:08:44,078
نگهبان زندانه

1178
01:08:46,748 --> 01:08:50,376
توی راه خونه تیر خورده
چون لباس فرم اشتباهی پوشیده بوده

1179
01:08:53,546 --> 01:08:54,714
،تازه که شروع به کار کردم

1180
01:08:55,757 --> 01:08:59,844
,بهم گفتن اینجا یه دنیای کوچیکه
اینطور نیست، اینجام یه جاییه مثل بقیه جاها

1181
01:08:59,927 --> 01:09:01,596
,,,ولی داستان تو

1182
01:09:01,679 --> 01:09:06,059
،خیلی شبیه داستان منه
پس یعنی احتمالاً داستان همه همینه

1183
01:09:06,142 --> 01:09:09,187
،زیاد که بهش نگاه کنی
«با خودت میگی «دارم دیوونه میشم

1184
01:09:11,230 --> 01:09:12,440
درسته

1185
01:09:12,523 --> 01:09:14,108
«میگی «آره، ما به قوانین نیاز داریم

1186
01:09:14,192 --> 01:09:17,528
تا وقتی که با وکیل، قاضی
یا هیئت‌منصفه آشنا میشی

1187
01:09:17,612 --> 01:09:21,407
،که میگن «وقتی موضوع به ما مربوط میشه
حقایق مبهمه

1188
01:09:21,491 --> 01:09:24,327
«یا میشه جور دیگه‌ای تفسیرش کرد

1189
01:09:24,410 --> 01:09:28,706
ولی وقتی درحقمون بی‌عدالتی میشه
یا خیانت می‌بینیم، همچین حرفی نمی‌زنیم

1190
01:09:29,916 --> 01:09:31,751
چه ظلم وحشتناکی، مگه نه؟

1191
01:09:33,044 --> 01:09:37,548
«وقتی میگی «من و تو جلوی دنیا ایستادیم
و بعدش می‌فهمی خودت تنهایی

1192
01:09:37,632 --> 01:09:41,844
,آدم‌هایی که زنشون رو کشتن
آدم‌هایی که به شریکشون شلیک کردن

1193
01:09:41,928 --> 01:09:44,555
و خیلیاشون فلان کار رو ازمون می‌خوان
چون وظیفه اخلاقیمونه

1194
01:09:44,639 --> 01:09:47,642
،«اسمش رو می‌ذارن«دوستی
,,,ولی منظورشون از دوستی اینه که

1195
01:09:47,725 --> 01:09:49,727
«می‌خوام یه کاری واسم بکنی»

1196
01:09:49,811 --> 01:09:52,230
،نه به هدف طمع، انتقام یا قدرت
بلکه از روی رفاقت

1197
01:09:52,313 --> 01:09:53,981
،درحالیکه اگه کسی کاری انجام داده

1198
01:09:54,065 --> 01:09:56,859
می‌دونی، باید دربرابر قانون جوابگو باشه

1199
01:09:58,194 --> 01:10:01,072
سر اصول اخلاقی نیست که
درخواستشون رو رد می‌کنیم، مگه نه؟

1200
01:10:02,115 --> 01:10:03,366
نه؟ -
نه -

1201
01:10:04,867 --> 01:10:06,411
هرچند که میگیم به خاطر اخلاقیانه

1202
01:10:08,162 --> 01:10:09,831
درخواستشون رو رد می‌کنیم
 چون می‌ترسیم

1203
01:10:18,047 --> 01:10:20,758
شاید قبلاً برآورده‌‌ش کرده باشن

1204
01:10:23,302 --> 01:10:24,554
خواسته‌های منو؟

1205
01:10:24,637 --> 01:10:26,389
شاید بعضی‌هاش رو برآورده کرده باشن

1206
01:10:26,472 --> 01:10:28,650
نمیشد همش رو انجام بدن؟

1207
01:10:28,674 --> 01:10:30,852
نه، ولی روال تجارت همینه

1208
01:10:30,935 --> 01:10:32,093
چطوریه؟

1209
01:10:32,117 --> 01:10:34,814
,باید مذاکره کنی
خودت که می‌دونی

1210
01:10:34,897 --> 01:10:37,859
،تو بیشتر می‌خوای، من کمترش رو پیشنهاد میدم
همدیگه رو سبک سنگین می‌کنیم

1211
01:10:37,942 --> 01:10:39,235
اینکه چی میگن و منظورشون چیه

1212
01:10:39,318 --> 01:10:40,781
آره، تا به عدالت برسیم

1213
01:10:40,805 --> 01:10:42,947
نه, هیچکس دنبال عدالت نیست

1214
01:10:43,030 --> 01:10:44,434
مگه اینو یاد نمی‌گیریم؟

1215
01:10:44,658 --> 01:10:45,992
چرا، یاد می‌گیریم

1216
01:10:48,453 --> 01:10:50,204
یه یارویی برامون کار می‌کرد

1217
01:10:51,539 --> 01:10:55,168
،وقتی یه مزرعه بزرگ داشتیم
بابام منو همراهش می‌فرستاد که درو کنم

1218
01:10:55,251 --> 01:10:56,836
واقعاً؟ خوشت میومد؟

1219
01:11:14,479 --> 01:11:15,938
از دو سه چیز

1220
01:11:17,607 --> 01:11:21,068
,نشون میده بزرگ شدی
«می‌خواستم بگم «مرد شدی

1221
01:11:21,152 --> 01:11:22,737
ولی توی اون سن، هنوز مرد نیستی

1222
01:11:22,820 --> 01:11:26,157
ولی اگه واقعاً کار کنی، می‌فهمی دیگه بچه نیستی
چون داری به خانواده‌ت کمک می‌کنی

1223
01:11:26,240 --> 01:11:27,909
اینطوریه که یاد می‌گیری, مگه نه؟

1224
01:11:27,992 --> 01:11:29,452
آموزش و پرورش کجا رفته؟

1225
01:11:29,535 --> 01:11:31,995
،یه گوشه می‌نشینی
به حرفای یه احمق گوش میدی

1226
01:11:32,020 --> 01:11:33,480
و اسمش رو می‌ذاری مدرسه؟

1227
01:11:35,583 --> 01:11:37,585
به پسرت هم همینو گفتی؟ -
آره -

1228
01:11:37,668 --> 01:11:40,213
زنت گوشمالیت نداد؟ -
زندگی مثل کتاب داستانه -

1229
01:11:40,296 --> 01:11:42,048
معلومه که داد

1230
01:11:42,131 --> 01:11:44,467
هرکسی نقش خودش رو بازی می‌کنه

1231
01:11:44,550 --> 01:11:47,094
,پسرم می‌نشینه و پورخند می‌زنه
زیباست

1232
01:11:49,013 --> 01:11:50,348
بچه زیبایی بود

1233
01:12:03,569 --> 01:12:04,820
خودشه؟

1234
01:12:07,782 --> 01:12:09,075
عکسشه

1235
01:12:18,251 --> 01:12:20,086
کارگرِ مزرعه‌تون

1236
01:12:20,169 --> 01:12:22,380
بابام منو می‌فرستاد بغل دستش

1237
01:12:22,463 --> 01:12:24,257
بابات سر زمین کار نمی‌کرد؟

1238
01:12:24,340 --> 01:12:27,051
,وقتی مزرعه بزرگی داشتیم، نه
اون توی اداره کار می‌کرد

1239
01:12:29,136 --> 01:12:33,182
,کارگرها مدت طولانی باهامون بودن
بیشترشون فصلی بودن

1240
01:12:34,850 --> 01:12:36,686
،زمستون‌ها
توی تهاچاپی کار می‌کرد

1241
01:12:36,769 --> 01:12:39,689
می‌خوای سرگرم حرف زدن بشیم تا
تیراندازها در موقعیت قرار بگیرن؟

1242
01:12:43,276 --> 01:12:46,112
تو انگیزه‌های منو نمی‌دونی

1243
01:13:57,600 --> 01:13:59,018
,,,بارها و بارها

1244
01:14:00,561 --> 01:14:02,593
مخصوصاً وقتی
,,,ذهنت داره شکافته میشه

1245
01:14:02,617 --> 01:14:04,649
،و در راه خونه توی ماشینت داد می‌زنی

1246
01:14:04,732 --> 01:14:07,652
امیدواری یه نفر بهت بزنه
تا خشمت رو سرش خالی کنی

1247
01:14:07,735 --> 01:14:12,031
،اسلحه همراهته
ولی همین باعث میشه خودتو کنترل کنی

1248
01:14:12,114 --> 01:14:13,866
باعث میشه خودت رو کنترل کنی؟

1249
01:14:13,949 --> 01:14:17,119
،چون بین تصمیم هیجانیت و مرگ یه آدم
نیم ثانیه فاصله‌ست

1250
01:14:17,203 --> 01:14:19,163
من به دوستت شلیک نکردم -
باشه -

1251
01:14:20,706 --> 01:14:23,376
حرفمو باور می‌کنی؟ -
اگه باور کنم، فرقی می‌کنه؟ -

1252
01:14:23,459 --> 01:14:26,545
اگه اینطوره، چرا نیاز داری بشنوی که
حرفت رو باور می‌کنم؟

1253
01:14:31,926 --> 01:14:34,637
رفیقت تو رو لو داد، مگه نه؟

1254
01:14:34,720 --> 01:14:38,265
,رفیقت تو رو گرفتار کرد و تحویل پلیس داد
اون وقت بود که دوزاریت افتاد؟

1255
01:14:41,227 --> 01:14:43,646
چی فکر کردی؟
می‌خواست به همه شلیک کنه تا فرار کنه؟

1256
01:14:43,729 --> 01:14:45,439
نه، فقط می‌خواست ازت سواستفاده کنه

1257
01:14:46,440 --> 01:14:49,985
هیچ فرقی نداره با وقتی که
زود میای خونه و زنت با رفیقت توی تخت خوابه

1258
01:14:50,069 --> 01:14:51,278
و شرایط از کنترل خارج میشه

1259
01:14:51,362 --> 01:14:55,074
,پرده قرمز میاد پایین
برای همین بهش میگن جرائمِ هیجانی

1260
01:14:57,493 --> 01:14:59,787
حتی یادم نمیاد ماشه رو کشیده باشم

1261
01:15:00,955 --> 01:15:05,084
،توی خیابون اینو زیاد شنیدم
«دستم لیز خورد»

1262
01:15:05,167 --> 01:15:07,461
«نمی‌دونستم اسلحه پره»
,,,خب

1263
01:15:09,213 --> 01:15:12,216
حالا دیگه می‌دونی -
فکر می‌کردم دوستمه -

1264
01:15:12,299 --> 01:15:13,259
واقعاً؟

1265
01:15:15,094 --> 01:15:17,888
تو رو مثل جنس گذاشت توی ویترین؟
با یه تابلو دور گردنت

1266
01:15:17,972 --> 01:15:20,433
چی فکر کردی؟
,,,فکر کردی می‌خواد

1267
01:15:20,516 --> 01:15:21,559
فرار کنه؟

1268
01:15:26,647 --> 01:15:28,983
شاید, شاید همینو می‌خواسته

1269
01:15:29,066 --> 01:15:30,151
اونوقت کجا بره؟

1270
01:15:30,943 --> 01:15:33,279
وقتی رسید اونجا، چی کار کنه؟
,,,اون

1271
01:15:33,362 --> 01:15:34,488
اینجا رو دوست داشت

1272
01:16:02,141 --> 01:16:04,727
باید یه انتخابی بکنیم

1273
01:16:04,810 --> 01:16:07,521
چون گزینه‌ی دیگه چیه؟

1274
01:16:17,615 --> 01:16:18,824
گزینه‌ی دیگه؟

1275
01:16:18,908 --> 01:16:22,369
به این نتیجه می‌رسن که تسلیم نمیشی
و کل بلوک رو با گاز پر می‌کنن

1276
01:16:22,453 --> 01:16:24,830
چی جلوشون رو گرفته؟ -
می‌ترسن اگه این کار رو بکنن، بهم شلیک کنی -

1277
01:16:24,914 --> 01:16:27,500
چرا باید همچین فکری بکنن؟ -
خودت توی لیست خواسته‌هات نوشته بودی -

1278
01:16:27,583 --> 01:16:28,501
اصلاً خوندیشون؟

1279
01:16:30,836 --> 01:16:32,922
گزینه‌ی دیگه چیه؟ -
که بری بیرون -

1280
01:16:35,299 --> 01:16:37,718
منو می‌کشن -
فکر نکنم -

1281
01:16:38,469 --> 01:16:40,763
نه، نه، نه، نه، نه

1282
01:16:40,846 --> 01:16:42,807
نه، منو می‌کشن, مگه نه؟

1283
01:16:42,890 --> 01:16:44,058
می‌خوای حقیقت رو بدونی؟ -
بله -

1284
01:16:44,141 --> 01:16:45,559
با وجود حضور رسانه‌ها، نمی‌کشنت

1285
01:16:47,520 --> 01:16:49,573
,ولی دلشون می‌خواد منو بکشن
خودتم همینو می‌خواستی

1286
01:16:49,597 --> 01:16:51,482
،اگه تو اون بیرون بودی
دوست نداشتی منو بکشی؟

1287
01:16:51,565 --> 01:16:53,400
,یه زمانی چرا
همینو می‌خواستم

1288
01:16:53,484 --> 01:16:56,320
ولی الان چی؟ -
مردم تغییر می‌کنن -

1289
01:16:56,403 --> 01:16:58,037
جرج بعد مرگ پسرش عوض شد

1290
01:16:58,361 --> 01:17:00,449
,همه عوض میشن
چیز منحصربه‌فردی نیست

1291
01:17:02,159 --> 01:17:05,371
به آخر خط که می‌رسی، با خودت میگی
«نذار بار گناهم رو سنگین‌تر کنم»

1292
01:17:05,454 --> 01:17:07,873
عاقل شدی؟
نه، فقط خسته شدی

1293
01:17:07,957 --> 01:17:09,708
,,,فقط می‌خوام

1294
01:17:09,792 --> 01:17:12,878
,برم خونه
اگه امکانش باشه

1295
01:17:14,421 --> 01:17:16,423
،امیدوارم هر مسیری که در پیش می‌گیری
به نفعت باشه

1296
01:17:16,507 --> 01:17:18,926
,به خدا قسم که همینو می‌خوام
هر نفعی که باشه

1297
01:17:21,011 --> 01:17:24,431
ولی چی می‌تونه باشه؟ الان که
به خواسته‌هام عمل نمی‌کنن, چطور می‌تونن؟

1298
01:17:24,515 --> 01:17:26,684
ولی اونا که خواسته‌های تو نیستن، هستن؟

1299
01:17:27,685 --> 01:17:28,811
هستن؟

1300
01:17:28,894 --> 01:17:31,188
نه -
خواسته‌های اونه -

1301
01:17:31,272 --> 01:17:34,024
,الانم جنازه‌ش اون بیرون افتاده
نگاهش کن

1302
01:17:34,108 --> 01:17:36,151
خودش تیراندازی رو شروع کرد -
درسته -

1303
01:17:36,235 --> 01:17:37,903
تو هیچوقت شلیک نکردی -
نه -

1304
01:17:37,987 --> 01:17:41,699
نه، معلومه که نه، شایدم فکر می‌کنم
سعی کردی جلوش رو بگیری

1305
01:17:41,782 --> 01:17:42,950
فکر می‌کنم منو نجات دادی

1306
01:17:44,451 --> 01:17:45,475
جدی؟

1307
01:17:45,499 --> 01:17:46,996
شاید یادم بیاد که سعی کردی
جلوش رو بگیری

1308
01:17:47,079 --> 01:17:49,456
چرا باید اینو یادت بیاد؟ -
چون همین منو نجات داد -

1309
01:17:49,540 --> 01:17:50,875
من نجاتت دادم؟

1310
01:17:50,958 --> 01:17:52,668
از وسط تیراندازی

1311
01:17:54,211 --> 01:17:55,728
چرا اینجا منتظر موندیم؟

1312
01:17:55,752 --> 01:17:57,873
چون می‌ترسیدیم تو رو بکشن

1313
01:18:02,386 --> 01:18:03,577
من به دوستت شلیک کردم

1314
01:18:03,601 --> 01:18:05,681
بهم گفتی یادت نمیاد
ماشه رو کشیده باشی

1315
01:18:05,764 --> 01:18:07,349
اینو بهم گفتی؟ -
بله -

1316
01:18:07,433 --> 01:18:09,101
حقیقت داره؟ -
بله -

1317
01:18:09,185 --> 01:18:10,227
پس,,,؟

1318
01:18:11,645 --> 01:18:13,272
اگه حقیقت نداشته باشه چی؟

1319
01:18:16,191 --> 01:18:18,222
مرگ تو چه سودی برام داره؟

1320
01:18:18,446 --> 01:18:19,570
انتقام می‌گیری

1321
01:18:19,653 --> 01:18:20,778
انتقام به کارم نمیاد

1322
01:18:20,802 --> 01:18:22,006
اون دوستت بود

1323
01:18:22,489 --> 01:18:23,991
,,,و اگه

1324
01:18:24,074 --> 01:18:28,329
،اگه تو هم بمیری
یاد و خاطره‌ش چطور زنده نگه داشته میشه؟

1325
01:18:28,412 --> 01:18:32,249
میشه جوابمو بدی، هنری؟ واقعاً؟
بعد از یک زندگی طولانی؟

1326
01:18:36,420 --> 01:18:37,880
بگو چرا نگهت داشتم؟ -
بهت که گفتم -

1327
01:18:37,963 --> 01:18:39,465
دوباره بگو

1328
01:18:39,548 --> 01:18:42,217
«نگهت داشتم تا بتونم بهت توضیح بدم، و دادم»

1329
01:18:42,301 --> 01:18:44,970
ولی من به زور اینجا نگهت داشتم -
بعدش تغییر عقیده دادی -

1330
01:18:45,054 --> 01:18:48,682
،و تو هردومون رو نجات دادی
به خاطر همین کنارت می‌مونم

1331
01:18:48,766 --> 01:18:50,478
از کجا بفهمن تغییر عقیده دادم؟

1332
01:18:50,502 --> 01:18:51,936
چون اسلحه رو دادی به من

1333
01:18:55,397 --> 01:18:57,775
باید اسلحه رو بدی من، هنری

1334
01:18:57,858 --> 01:19:00,736
،وقتی میریم بیرون
باید ببینن اسلحه دست منه

1335
01:19:00,819 --> 01:19:03,155
منو می‌کشن -
دوست دارن بکشنت -

1336
01:19:03,239 --> 01:19:05,908
از من دربرابر اونا محافظت می‌کنی؟ -
گفتم که می‌کنم -

1337
01:19:09,161 --> 01:19:12,623
،من به دوستت شلیک کردم
ولی تو ازم محافظت می‌کنی؟ چرا؟

1338
01:19:14,333 --> 01:19:16,168
چون این شغلیه که قبول کردم

1339
01:19:17,294 --> 01:19:18,796
,,,من

1340
01:19:18,879 --> 01:19:21,298
,,,یه مرد آمریکایی هستم، هنری, من

1341
01:19:22,341 --> 01:19:24,385
،توی فوتبال دبیرستان
دماغم شکست

1342
01:19:24,468 --> 01:19:26,303
اولین سکسم
توی سینمای ماشین‌رو بود

1343
01:19:26,387 --> 01:19:28,764
،از سفر سال آخر دبیرستان که برگشتم
از اینجا سر درآوردم

1344
01:19:28,847 --> 01:19:31,684
,خیلی وقته اینجام
فقط می‌خوام برم خونه

1345
01:19:39,525 --> 01:19:40,859
باهام تا بیرون میای؟

1346
01:19:42,778 --> 01:19:44,196
باید اسلحه رو بهم بدی

1347
01:19:46,198 --> 01:19:48,084
می‌ترسم بهم شلیک کنی

1348
01:19:48,108 --> 01:19:49,994
بلدی با تپانچه کار کنی؟

1349
01:19:50,077 --> 01:19:52,746
،دکمه بغل رو بزنی خشابش درمیاد
بعدش می‌تونی اسلحه رو بهم بدی

1350
01:19:52,830 --> 01:19:53,831
بعدش خالی میشه؟

1351
01:19:53,914 --> 01:19:56,750
,نه، هنوز یه گلوله توی محفظه هست
خودتم اینو می‌دونستی

1352
01:19:57,960 --> 01:19:58,919
بله

1353
01:20:00,337 --> 01:20:01,380
خب؟

1354
01:20:03,716 --> 01:20:05,884
چی کار کنم؟ -
هرکاری که می‌خوای -

1355
01:20:05,968 --> 01:20:08,303
مردم معمولاً همین کار رو می‌کنن

1356
01:20:08,387 --> 01:20:10,264
نمی‌خوام بمیرم

1357
01:20:10,347 --> 01:20:12,433
،محاکمه‌ت می‌کنن
برات حکم می‌برن

1358
01:20:13,434 --> 01:20:15,519
اینجا یه زندگی
برای خودت دست و پا می‌کنی

1359
01:20:15,602 --> 01:20:17,521
می‌تونی به هر چیزی عادت کنی

1360
01:20:26,655 --> 01:20:27,823
باشه

1361
01:20:34,038 --> 01:20:36,457
بهشون چی میگی؟ -
که کار درستی کردی -

1362
01:20:36,540 --> 01:20:40,085
از کجا می‌فهمن؟ -
چون انقدر جلوی آسیب رو گرفتی -

1363
01:20:40,169 --> 01:20:43,130
,انقدر جلوی آسیب رو گرفتم
درسته, ممنون

1364
01:20:43,154 --> 01:20:51,154
« برتر موويز – مرجع دانلود فيلم و سريال » 
[ bartarmoviz ]